تبليغاتX
سايه - UnFaIr

سايه

من از عشق آن بخشش را بيشتر دوست دارم كه يكي از طرفين ، يكي از بديهي ترين قسمت هاي رابطه را كه تا همين ديروز مشكلي با آن نداشته تبديل مي كند به يكي از دلايلي كه بايد به خاطرش رابطه را به هم زد .

اين بخشش هيجان انگيز است ، يك دفعه چيزي گنده مي شود و رابطه تان مي تركد از حجم زياد آن چيز ِ كذايي ِ امروز !

 * اين را يك روزي كه خاله پير و بدعنق و غرغرويي شده بودم ، توي يك عصر پاييزي براي خواهر زاده هايم كه از من متنفر هستند تعريف مي كنم !                    

* و خب اگر همين فردا دوباره رفتم عاشق شدم فقط و فقط به خاطر همين بخش هيجان انگيز تركيدن چيزي است نا معلوم و تمام مدت حدس اينكه اين بار كدام قسمت رابطه يا به عبارتي كدام چيز ! يك مرتبه بزرگ مي شود .

+

برويد نمايشگاه كتاب ، فقط محض قدم زدن ، بعد براي خالي نبودن عريضه يك غرفه را شانسي انتخاب كنيد و شانسي تر يك كتاب از روي پيشخوانش برداريد و برگرديد خانه ، كتاب را پرت كنيد زير تختتان و چند هفته بعد – يعني دقيق همان شبي كه سرتان را فرو برده ايد توي بالشتان كه هق هق گريه تان اهالي خانه را بيدار نكند – دست ببريد زير تخت تا به چيزي چنگ بزنيد براي لحظه اي فراموشي ، كتاب به صورت شانسي ميخورد به دستتان ، بكشيدش بيرون و بازش كنيد و اولين داستان را شروع كنيد به خواندن ، بعد ببينيد خودتان با همين غصه ي بيخودتان نشسته ايد توي شخصيت داستان ، بخوانيد و اشك هايتان را پاك كنيد و بترسيد از شخصيت آن داستان بودن و فكر كنيد حالتان بهتر هم مي تواند باشد .

+ نوشته شده در  2009/5/29ساعت 17:38  توسط   |