تبليغاتX
سايه

سايه

خلقم تنگ شده ؛

اندازه دلم ، همان وقت ها كه برايت تنگ مي شد ؛

حالا اما ؛

فقط خلقم تنگ مي شود !

 

از بس كه دلي نمانده !

 

د.ح 0 : معرفي مي كنم ، خانم ها و آقايون ، عجق جديدم : خانوم صورتي !

( طرح معرفي معجوقه هامه به نوبت ! :D )

د.ح 0 : كاش مي شد بلاگ را مثل آن دفترچه اي كه خيلي سال پيش ورق به ورق پاره كردم و بعد هم سوزاندم انداخت توي آتش و از بين برد !

آخر چه مزه اي دارد كه خزعبلاتت را فقط با اشاره يك انگشت نابود كني ؟!

د.ح 0 : اين روزها آماده انفجارم ، يعني حاضر و آماده نشسته ام كه يكي يك حرفي بزند و يك كاري بكند كه به مذاق من خوش نيايد ...

د.ح 0 : استرس ندارم ، اما مي ترسم اين دو ماه هم برود و اين پنج تا كتاب ِ كوفتي ِ باقي مانده كه همه اش هم تكرار مكررات است تمام نشود !

د.ح 0 : ديروز موقع برگشتن از كلاس به زهرا گفتم اگر امسال قبول نشوم خودم را حلق آويز مي كنم ، شب موقع رفتن به تخت خواب به خودم اطمينان دادم كه دروغ گفته ام !

د.ح 0 : كشف كرده ام كه تازگي ها شده ام نقل مجالس عتيقه و هم كلاسي هاي خل و چلش ، ديروز كه داشتم كمكش مي كردم مقش هايش تمام شود گفت توي مدرسه يكي از ادا و اصول هاي من را براي دوستانش در آورده اما بر خلاف هميشه نخنديده اند ، بعد هم يك قيافه متفكري به خودش گرفت و گفت : فكر كنم تو بامزه تر در مي آوردي !!!

د.ح 0 : آقاي خدا آغوشت را باز مي كني ؟ برگشته ام ...

+ نوشته شده در  2008/4/16ساعت 12:57  توسط   | 

من اين خانومه رو عـــاجــــــــــــقــــم !
+ نوشته شده در  2008/3/29ساعت 22:36  توسط  

آدم بايد تصميمش را بگيرد ؛

همه ي شجاعتش را جمع كند ، و تمامي روياهايش را دور بريزد ؛

قبل از آنكه دير شود .

 

دير يعني آنقدر دور كه تمام روياهايت يك به يك رنگ ببازند و دانه به دانه بشوند حسرت ... !

 

آدم بايد حواسش را جمع كند ، نرسد آنجا كه هم دير باشد و هم دور ...

 

د.ح 0 : حاشيه هم ندارد !

+ نوشته شده در  2008/3/26ساعت 19:35  توسط   |