تبليغاتX
سايه

سايه

نميدانم ، اينكه چند سالي است بوي عيد را حس نمي كنم برمي گردد به ضعف شامه ام كه نيمه كر بو هستم ، يا حال و حوصله و شور و شوقي كه بر باد داده ام !

ديگر به سفره هفت سين و دعاهايش ايمان ندارم . ميدانم اين هم مثل همه ي ساخته هاي دست خودمان وسيله اي است براي تسكين دردهامان !

من اين ته مانده هاي اميدم را به اين آساني از دست نمي دهم . نگه داشته ام براي روز مبادا . همان جا كه بايد يك برگ برنده رو كنم . نفس عميق بكشم . بگويم " خب ، يه مرحله ديگه هم ميشه بازي كرد ... "

 

 

د.ح : نيستم تا بعد از عيد !

+ نوشته شده در  2008/3/18ساعت 12:35  توسط   | 

واقعيت راهش از حقيقت جداست ... !

حقيقت مي گويد تو بايد كجا بايستي ؛

واقعيت نشان مي دهد حال كجا ايستاده اي ؛

و هميشه و همه جا ،

براي همه كس ،

واقعيت راهش از حقيقت جداست ... !

 

 

د.ح 54 : پسورد آنجا را پس گرفتيم ، يا به عبارت بهتر پس دادند ؛ با اين حال قصد مراجعت نداريم ، همین جا جا خوش كرده ايم !

د.ح 7 : ما دوباره دو زار پول اومد دستمون رفتيم خودمان را ذوق مرگ كرديم هي كتاب خريديم ، مي دانيم آخرش هم به راه راست هدايت نمي شويم !

د.ح 2 : سريال " يك مشت پر عقاب " پاياني مزخرف تر از اين نمي توانست پيدا كند ، من واقعا نمي فهمم وقتي نمي خواهيم سريالي را نشان بدهيم چرا نشان مي دهيم ؛ كه مجبور شويم كلي از سريال را قيچي كنيم و شونصد بار دوبله كنيم و لباس زن ها را درست كنيم و شخصيت هاي داستان را به زور با هم فاميل كنيم و كارگردان را ديوانه كنيم و فكر كنيم بيننده يك چيزي است تو مايه هاي هويج !!!

( اگر عجق گنده ما - محمد جان صالح علا - شب ها توي تلويزيون نبود مي گفتيم درش را تخته كنند ، حيف شد واقعا !!! )

د.ح 0 : تو هيچ حقي نداري . حق خودت بودن . اصلا حق بودن . از روز اول خلقت ، تا همين الان و تا ابد هم حقي نخواهي داشت . چه اينجا و چه هر كجاي اين دنياي كوفتي !

تو هيچ حقي نخواهي داشت وقتي يك جفت كروموزوم X باشي ...

+

حذف شد !

+ نوشته شده در  2008/3/13ساعت 17:19  توسط   | 

تا هركجا هم كه از اشتباهات َت فرار كني ،

عاقبت يك جا ؛

- درست جايي كه انتظارش را نداري - ؛

يقه ات را مي گيرند ،

آن وقت هست كه بدجوري بايد تاوان پس بدهي !

 

* مثلا اين طور مي شود كه در قبال دوست حساب كردن هر كسي ، خاطرات َت را غارت كنند !

 

د.ح 20 : همان طور كه ملاحظه مي فرماييد دار و ندارمان را آورديم اينجا اتراق كرده ايم - شايد هم اطراق كرديم ، درست نمي دانيم ! -  ؛ حالا بماند اين اسباب كشي به قيمت دو شب بي خوابي و سوختن يك عدد موس و دو روز تعطيل كردن درس و مقش تمام شد !

خودتان زحمت تعويض آدرس و لينك ما را بكشيد ، ما دوره نيفتيم گوشزد كنيم ؛ مقسي !!!

د.ح 6 : من هنوز همون بچه پر روئَم ، با تمام قوا ... اوهوم !

د.ح 7 : بيرون رفتن با آقايان عزيز يك طرف و با آقاي عزيز هم يك طرف ديگر ، من اين آقا را عاجــــــــقم !!! :D

د.ح 8036 : توي مكالمات روزمره يك سري حروف را تلفظ نمي كنم ، يك سري را هم جا به جا تلفظ مي كنم ، كلا زبان فارسي را نابود كردم با حرف زدنم !

د.ح 0 : راه ميرم از خودم عكس ميگيرم ، خـــــودمــــ را مي دوستم هي !!!

 

د.ح اضافه شده : ما آنجا كه مي نوشتيم يك آقايي - گويا ! - برايمان كامنت مي گذاشت به اسم " مرد كوير " ، خواستيم بدانيم كسي هست كه ايشان را بشناسد يا آدرسي داشته باشد ؟! ، دوست داشتيم نظرهاي ايشان را !

( در ضمن آقاي رضاي عزيز ! ، ما شما را تحسين مي كنيم ، از بس كه كارتان محير العقول بود !!! )

 

ن.ك : اين پست آقايش زياد بود يك مقدار !!!

+ نوشته شده در  2008/3/7ساعت 1:54  توسط   | 

دلخوشي هاي دور از دسترس ، حداكثر 12 ساعت و 7 دقيقه و ۳ ثانيه مي توانند ، آدم را از عالم پرت خودش بياورند توي متن دنياي دور و برش !

خودم حساب كرده ام !

 

د.ح 7 : ما از وقتي آمده ايم اينجا احساس بي كسي مي كنيم ، انگار كن غريب شده باشيم ! ، وبلاگ نويسي نمي چسبد بهمان ، ديروز تصميم گرفته بوديم ديگر ننويسيم ، بعد ديديم با اين حال خرابمان احتمالا غم باد ! ميگيريم ، مدام هم حس مي كنيم بچه مان گم شده و ما رفته ايم يك بچه از پرورشگاه آورده ايم كه حس و حال مادري مان از دست نرود ، بعد هي احساس گناه مي كنيم ، دلمان هم به رفتن رضا نمي دهد ، الان مثل آهو ! – استادهامان به اين اسم صدامان ميزنند ! – مانده ايم در گل ...

د.ح 56968 : گويا خيلي از دوستان تفهيم نشده اند ما از اينجا آمده ايم اينجا ، چرا يعني ؟!

د.ح0 : آقاي خدا ، اين خلقت شما چندان هم كه وانمود مي كنيد بي نقص نيست ، فكر نمي كنيد اين دنياي بد قواره تان يك راه ِ در روي درست و حسابي نياز داشته باشد ؟!

+

د.ح اضافه شده ! : راستي ما مي خواستيم به آقاي مهرجويي گوشزد كنيم سعي كند در رابطه با معضلات كلا فيلم نسازد ، مجبور كه نيست خب !

آدم وقتي نمي تواند نمي كند ، بهترش هم است تازه !!!

( نه كه من آدم مهمي هستم ، گفتم كه گفته باشم ، يك وقت خدايي نكرده داريوش ناراحت نشود كه من ساكت نشسته ام و حرفي نميزنم !!! )

+ نوشته شده در  2008/2/29ساعت 15:56  توسط   | 

توي تاكسي نشسته ايم و قضيه از دست دادن بلاگم را براي زهرا تعريف مي كنم ؛ زهرا زودتر از من پياده ميشه ، وقتي ميرسم به جايي كه بايد پياده بشم و دارم حساب مي كنم راننده ماشين كه از اين پيرمردهاي بامزه و دوست داشتني است ميگه ايشالا مشكلت هم حل بشه دخترم ...

و من هي با خودم فكر مي كنم قضيه از دست رفتن بلاگم را با چه سوز و گدازي براي زهرا تعريف كرده ام حتما ، انگاري بچه ام را از من گرفته كسي حالا آه و ناله مي كنم هرجا !!!

* آقاي عزيز ! ، آدم بايد كم كمش يك بار در زندگي مرد باشد ، تصميمي بگيرد كه بعده ها همان را چماق نكند براي كوبيدن توي سر خودش ، به بهانه تمام چيزهايي كه يك روزي از دست داده ...

من هميشه هم گفته ام ، آدم نبايد دير برسد ، نگذاريد براي بار دوم دير شود ، دير برسيد ...

+ نوشته شده در  2008/2/27ساعت 0:53  توسط   | 

يادم نيست كدام فيلم ديالوگي داشت به اين مضمون كه " مردها هروقت يه جاشون ميسوزه ، جاي ديگه اي رو فوت مي كنن ! " يا يك چيزي تو همين مايه ها !

حالا حكايت ماست و دزديده شدن پسورد وبلاگ مان !!!

 

تا اطلاع ثانوي همين جا مي نويسيم ، اطلاع ثانوي هم يعني وقتي كه ، كسي توانست برايمان كاري كند !

اينجانب بك آپ وبلاگ سابق را داريم ، اگر راهي هست كه به اينجا منتقل كنيم دار و ندارمان را و كسي مي داند دريغ نكند ، ما را به وبلاگمان و وبلاگمان را به ما بازگرداند !!!
+ نوشته شده در  2008/2/23ساعت 21:44  توسط  

آدم اگر عاقل باشد ،

نبايد برگردد پشت سرش را نگاه كند ،

كه ببيند فلان جا اشتباهي به جاي چپ پيچيده سمت راست ؛

حتي نبايد درباره راهي كه آمده از خودش سوال كند ،

كه ببيند جواب درستي براي خودش ندارد !

 

* ما هم كه عاقل نيستيم !

 

د.ح 1 : خب ، آدمي مثل تو كه هيچ كس و هيچ چيز و هيچ اتفاقي برايش مهم نيست اين همه ناله مي كند ؟!

د.ح 2 : من وقتي فكر مي كنم اتفاق بدي در شرف وقوع ! است دقيقا از زماني كه حسش مي كنم تا وقتي كه مي افتد عزا ميگيرم و چله مي نشينم ، بعد كه افتاد و تمام شد انگار كه خيالم راحت شده باشد كلا يادم ميرود چي بود و چي شد ، خوچحالم از بس !

د.ح 3 : من گفتم ما هيچ كجا نبايد گله اي تشريف ببريم ، مخصوصا وقتي مي خواهيم تشريف ببريم دوسالانه نقاشي ايران ! ، فقط و فقط نيم ساعت طاقت آورديم كه خودمان را كنترل كنيم و آدم هاي با فرهنگي باشيم !

مفيدترين كاري هم كه كرديم بحث روي اين بود كه يكي از تابلو ها را كج به ديوار زده اند يا جدي همين جوري است ، بماند كه آخرش هم به توافق نرسيديم !

د.ح 4 : براي اينكه ژست بگيرد سيگار روشن مي كند ، بعد با هر پكي كه ميزند هي سرفه مي كند ، آدم وقتي نمي تواند بكشد مجبور كه نيست !

( اينكه در اماكن عمومي استعمال دخانيات ممنوع مي باشد ! خيلي چيز خوبي است ، اما نمي شود استعمال آدامس را هم ممنوع اعلام كنند كلا ؟ وقاحتش كه از سيگار بيشتر است !!! )

د.ح 0 : آقاي عزيز ، من يك تشكر ويژه به شما بدهكارم ! ، از اينكه شُديد ابراهيم و اين بت گنده ي بي نقص را كه همه برايم ساخته بودند و من هميشه با نقش بازي كردن و مظلوم نمايي و خودم را به تنهايي و بدبختي و بي كسي زدن و ناله كردن و اين ها ازش فرار مي كردم شكستيد ،  بي نهايت ممنونم !

+ نوشته شده در  2008/2/23ساعت 21:43  توسط   |