تبليغاتX
سايه

سايه

باز كلمه كم آورده ام ،

 براي احوالاتم ،

برويد يك سيگار بكشيد ،

تلخي اش كه ماند ته گلويتان ،

فكر كنيد همان بغضي است كه توي گلوي من نه بالا ميرود و نه پايين ...

 

* يكي نيست بخندد ؛ بگويد ، همه چيز يك شوخي بيشتر نبود ؟!

+ نوشته شده در  2008/2/19ساعت 23:44  توسط   | 

من و ؛

خيال هايم و ؛

شازده كوچولو و ؛

شاملو !

 

* بي خوابي زده به سرم ؛

شايد هم به دلم ...

شب ها انقدر شاملو برايم " شازده كوچولو " مي خواند تا خواب مرا ببرد ...

 

اينجوري از خودم فرار مي كنم !

 

ن.ك : تولد ما يك زماني تيرماه بود ، فكر مي كنم الان هم همانجاست !!!

( گفتيم كه بدانيد و آگاه باشيد ! )

 

اضافه شده : ما " شازده كوچولو " با ترجمه " محمد قاضي " را بيشترتر مي دوستيم ، اما چه كنيم كه قاضي ننشسته قصه بخواند و شاملو نشسته !!!

+ نوشته شده در  2008/2/9ساعت 23:43  توسط  

آدم ، گاهي ، بايد ، شك ، كند ، به خودش ...

كه ، شايد ، نبوده ، و ، نباشد ، هيچ وقت ...

 

* از بس كه ديده نمي شود !

ن م ي ش و م ...

 

د.ح 0 : بي خيال من شويد ، خواهش مي كنم !

د.ح 0 : دوست ميخواهم ،

از آن ها كه تو را از خودت دور مي كنند !

د.ح 0 : امسال تنهايي تولد گرفتم ، من و اون نقاشي و يه عالم هيچي ...

جاي تو رو هم خالي نكرديم ، از بس كه خـــ ــالـــ ــي بود ...

+ نوشته شده در  2008/2/7ساعت 23:41  توسط   | 

بيا ؛

اين روزها ، روزهاي خوبي است براي د لـ ــتـ ــنــ ـگ بودن ،

من بغض هايم را مي آورم ،

تو آغوشت را ،

بيا ...

 

د.ح 2 : استاد در مورد مكتب دادائيسم صحبت مي كند ، " موناليزا با سبيل " مارسل دوشان را كه نشانمان مي دهد نيلوفر مي پرسد : استاد ، داوينچي ناراحت نشد ؟!!!

( اين دختر كلا طنز سر خود است ، بازه زماني كه اصلا موضوع قابل توجهي نبايد باشد ! )

د.ح 7 : ما از همان وقت كه يادمان مي آيد به اسم نويد عجق مي ورزيديم ، همچنان هم ميورزيم !!! :D

د.ح 6 : " افرا " را ديديم و كلي فيض برديم كه هيچ ، رفتيم " ملاقات بانوي سالخورده " را هم ديديم و بيشترترتر فيض برديم !

( نبينيدشان دچار ضرر شده ايد شديد ! ، خصوصا اين بانوي سالخورده كه به شدت دوستش داشتيم ! )

د.ح 1 : آقاي عزيز ، ما را هم بازي بدهيد بد نيست !

د.ح 0 : اين روزها هي بيشتر و بيشتر توي خودم فرو مي روم ...

+ نوشته شده در  2008/2/1ساعت 23:40  توسط   | 

من اگر موجود قابل تحملي ،

- يا بعضا قابل تامل -

نيستم ،

درست ... ؛

اما بدبختي اينجاست كه ، هستم !

 

* و فكر مي كنم

- شايد -

اين موضوع ِ قابل تاملي باشد !

 

د.ح 6345 : من تا سه شنبه بياد و برم و بشينم و افرا را ببينم ميميرم !

د.ح 0 :  گاهي فكر مي كنم ،

كاش مي شد حباب باشي ،

يك اشاره و ،

پوووووف ،

ديگر هيچ جا نبودي ... !

+ نوشته شده در  2008/1/26ساعت 23:38  توسط   |