اندوه ،
همان شبي است ،
كه رو به روي آئينه ،
به تماشاي كسي مي نشيني ،
كه تا صبح ،
اشك هايش را شماره مي كند ...
* هی من بغض هایم را این روزها ببرم کجا ؟!
د.ح 0 : درد داريم فقط ، بي حاشيه !
اندوه ،
همان شبي است ،
كه رو به روي آئينه ،
به تماشاي كسي مي نشيني ،
كه تا صبح ،
اشك هايش را شماره مي كند ...
* هی من بغض هایم را این روزها ببرم کجا ؟!
د.ح 0 : درد داريم فقط ، بي حاشيه !
ملالی نیست ؛
حتی د و ر ی تو !
د.ح 5425686.12 : من از این هنر رنسانس و باروک و روکوکو متنفرم ، چرا باید بخونمشون یعنی ؟!!!
د.ح 5236 : همه چی در حد افتضاح ، فاجعه ...
به آستانه تحمل نزدیک می شویم ...
د.ح 0 : اينجا سردتره یا من یا این روزای برفی ؟!!!
ن.ک 1 : من هیچ خوشم نمیاد در مورد نوشته هام به کسی توضیح بدم ، قابل فهمه ؟!!!
اینجا یک خاطره ی دور است ؛
اینجا یک خاطره ی دور زنده است ؛
اینجا برف هم که ببارد رد پای یک خاطره ی دور پاک نمی شود ؛
اینجا هر چقدر هم که سرد شود یاد یک خاطره ی دور یخ نمی زند ؛
اینجا من خودم را ، هر شب و هر شب ، با خیال یک خاطره ی دور دلگرم می کنم ؛
اینجا ...
د.ح 10 : سر کلاس مدام استاد را اذیت می کنیم و هرهر و کرکر راه میندازیم ؛ یکی میاد در کلاس رو میزنه میگه ببخشید اینجا نمایشه ؟ استادمون هم که حسابی کلافه شده میگه نه ، کارتونه !!!
بعد برمیگرده میبینه ما داریم چپ چپ نیگاش می کنیم ، من رو که همون میز اول نشستم و از اول کلاس یه بند چرت گفتم رو نشون میده میگه اینم سرنتی پیتی مونه !!!
( از بس که من جینگیلی مستون شدم این روزا واقعا هم بهم میاد !!! :D )
د.ح 13 : من دیگه تحمل ندارم ، دو هفته است استاد ترسیم جان جان را ندیدم ... غمگینم !
د.ح 3.14 : حوصله نوشتن ندارم ، از پست مزخرفم معلومه ؟!!!
د.ح 0 : بودنَت می شود نقض تمامی قراردادهای عالم ...
بیا ... ؛
بیا کمی نزدیک تر بنشین ...
بلاگ نویس ها همه شان ، خوب می دانند یک روزی میرسند آنجا که نوشتن هم ارضایشان نمی کند ، مجبور می شوند درش را تخته کنند ...
من یک سال است رسیده ام آنجا و همانجا ایستاده ام ؛ نه عقب میروم ، و نه جلو ...
این یک ساله هیچی ننوشته ام ، هی خودم را تکرار کرده ام ، هی جمله ها را پس و پیش برده ام ، هی جای واو و اگر و اما را عوض کرده ام ، هی فعل ها را تغییر داده ام ، هی جمله ها را رنگ زده ام ، هی از دل همان متن های کهنه کلمه کشیده ام بیرون ریخته ام اینجا ، گاهی پستی را میگذارم و حس می کنم چقدر آشناست ، بعد شک می کنم ، فکر می کنم نکند قبلا این را نوشته بوده ام ؟ آرشیوم را می گردم ، می بینم توی تک تک پست های این یک سال آن را نوشته ام ، توی هر پست تکرارش کرده ام ...
نمی بینید ؟! ، نمی بینید چقدر نخ نما شده ایم ؟! من و حرف هایم ...
اما یک چیز را بدانید ، من عرضه تخته کردن اینجا را ندارم ، هی رنگ و شکل عوض می کنم تا بستنش را عقب برده باشم ...
حیف ؛ حیف که من بلد نیستم هیچ چیز را از زندگی ام پاک کنم ...
تکرار مکررات می کنم ... دوست داشتید بخوانیدم ، مدام !