تبليغاتX
سايه

سايه

گلایه نیست ،

اما تو بگو ،

با این خیالِ پر و بال شکسته ،

تا کجا می شود رفت ؟!

 

*  خیالِ من ، دیگر از هیچ رویایی بالا نمی رود !

 

د.ح 25/0 : خیلی قبل ترها فکر می کردم دوستی " تا " ندارد ! ؛ اما حالا می بینم تاریخ انقضا که دارد هیچ ، پیش می آید شما به نحوه مصرف و نوع نگهداری دوستی مورد نظر خوب دقت نکنید و پیش از تاریخ مقرر کپک بزند !

د.ح 5/0 : به اندازه تمام این همه سال که درس نخواندم دارم درس میخوانم !

لازم به ذکر نیست اما واسه محکم کاری عرض می کنیم که انتظار زرت و زرت کامنت دادن و آپ کردن نداشته باشید !

د.ح 75/0 : کاش من یک کم از دوست داشتن هایم را نگه می داشتم برای روز مبادا !

د.ح 0 : از تو گفتن مجال می خواهد ، که به اندازه یک عمر ، یک دلِ سیر نگاهت کرد ، نه ... اصلا یک عمر بودنت را لمس کرد ؛ بعد نشست و برای تو از تو نوشت ...

+ نوشته شده در  2007/12/12ساعت 23:29  توسط   | 

باید یک ماشین زمان اختراع کنم ،

بروم توی خاطرات مرده ،

خودم را که مـ  ـحـ  ـو گذشته ها شده ،

به خودم برگردانم !

 

د.ح 13 : دو هفته روی ابرها سیر می کردم ، الان با مخ سقوط کرده ام !

( توصیه ایمنی ! : در مواقع خوشحالی ارتفاع خود را تنظیم کنید که در صورت بدبیاری سقوط کم خطرتری داشته باشید ! )

د.ح 2050 : گفته بودم تایید دار کردن کامنت دونی کار زشتی است ؟! حالا جناب آقای بلاگفا یک اختیاری به ما داده از آن هم قبیح تر !!!

نظرات را ویرایش ! کنیم بعد ثبت کنیم ؛ آدم باید خیلی وقیح باشد دست به همچین کاری بزند !!!

( ما که جنبه نداریم ، هی این چیزهای زشت را هم میگذارند دم دستمان !!! )

د.ح 66 : خب به این نتیجه رسیدم که عاجق استاد ترسیم هم می شود شد ؛ مخصوصا چهارشنبه ها ، سر کلاس های خلوت خواص مواد !!!

د.ح 7 : اگه مثل من خانه سبز و عاشقی های رضایش را دوست داشتید ، سرزمین سبز را با همه کهنگی اش از دست ندهید !

پنج شنبه ها ، ساعت 9:20 شب !

د.ح 22 : کاش بهانه بهتری آورده بودی برای نبودنت ... !

1 : گیج و حواس پرت شدم ، مدام وسائلم را این ور و اون ور جا میذارم !

د.ح 0 : آقای خدا ! من به داشتن شما افتخار می کنم ؛ به داشتن این چنین خدای توانمندی که در یک لحظه خوشی هایم را نیست و نابود می کند افتخار می کنم !

یادتان هست گفته بودم بزرگی خدا به خدایی اش نیست ؟! فکر کنم منظورم را نفهمیدید !!!

 

ن.ک ! : حرف های من را زیاد جدی نگیرید !

+ نوشته شده در  2007/11/29ساعت 23:28  توسط   | 

خودم را توی یک گذشته ی دور ؛

- آنقدر دور که از اینجا مـ ا ت و مـ حـ و به نظر می رسد -

جا گذاشته ام ... !

...

 

* توی این عصرهای دلگیر پاییزی /

سراغ خودم را /

از کدام خاطره دور بگیرم ؟ /

!!!

 

د.ح 6 : روزایی که کلاس دارم حالم خوبه ، به شدت !

و مخصوصا سه شنبه ها !!!

د.ح 3 : پنجمین دوسالانه مجسمه سازی معاصر تهران را تشریف ببرید !

افتتاحیه اش به شدت به ما خوش گذشت !

د.ح 92 : چه هوایی شده ... بریم دوباره عاجق بشیم !!!

د.ح 456123 : حوصله کامنت جواب دادن ندارم !

د.ح 0 : آقای خدا ! اینجا کسی هست که میخواهد باشد ...

ببینید !!!

+ نوشته شده در  2007/11/24ساعت 23:26  توسط   |