تبليغاتX
سايه

سايه

هميشه فكر كرده ام اين كه مي گويند خلقت خدا بي نقص است يك جورهايي بيشتر شبيه تعارف است ،

يا يك جور شوخي بي مزه !!!

يك جاهايي مي بيني اين جمله چندان هم صدق نمي كند ... !

* حالا شايد يك روزي كه حوصله ام سر جايش بود علتش را هم گفتم !!!

 

پ.ن : علت از اين رو به اون رو شدن اينجا رو هم توي از اون حرفا بخونيد !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/5/21ساعت 23:32  توسط   | 

نقطه ... سر خط !
+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت 23:32  توسط  

آنقدر نشسته ام و آن روياي دور و دست نيافتني را در خيال هايم ترسيم كرده ام ،

كه از رنگ و لعاب افتاده ...

هر چقدر هم كه خيالباف باشي ،

بايد خوب بفهمي ،

كه ديگر تا هيچ وقت ،

خبري از آن معجزه لعنتي نخواهد بود ...

 

حالا هم كم كم همه چيز عادي مي شود ...

فقط گاه گاهي جاي اين تكه هاي خالي روحم درد مي كند ...

* درد مي كند ... هرچند " درد " را هم نمي فهمي ...

 

پ.ن : دارم خودم رو جمع و جور مي كنم كه از اول شروع كنم !!!

+ نوشته شده در  2007/5/18ساعت 23:30  توسط   | 

واژه ها را نمي توان نوشت ...

مثل " پاييز " كه بوئيدني است ...

مثل " باران " كه لمس كردني است ...

مثل " آسمان " كه فهميدني است ...

مثل " درد " كه كشيدني است ...

مثل " ماه " كه ديدني است ...

مثل " خدا " كه خواستني است ...

مثل " بودنت " ... كه طعم مي دهد به زندگي ...

 

واژه ها را نمي توان نوشت ...

حداقل براي تو ...

كه نميفهمي ...

" پاييز " را ؛ " باران " را ؛ " آسمان " را ؛ " درد " را ؛ " ماه " را ؛ " خدا " را  ...

.

.

.

كه هيچ گاه نبوده اي ...

 

پ.ن : حالم از اين مدلي نوشتن به هم ميخوره ؛ مي دونستين ؟!!!

+ نوشته شده در  2007/4/26ساعت 23:29  توسط   |