تبليغاتX
سايه

سايه

غرغرو و بداخلاقم ، هوس كرده ام براي يكي نق بزنم و به جاي اخمالو شدن قربان صدقه ام برود ؛ دلم ميخواد مثل خيلي قبل ترها با حوصله گوش كند و سعي كند آرامم كند ...

ميگم زيادي نازك نارنجي و حساس شده ام ، اين روزا هركي هرچي بهم ميگه من ناراحتم ...

ميگه تو كه از اين اخلاقا نداشتي ... !

+

ايستاده ام گوشه ي اتاق و با اخم زل زده ام به كشوي لباس ها كه باز است و خالي ، ماماني هم ايستاده و زل زده به لباس هاي رنگارنگ كه اتاق را فرش كرده ...

ميگم يه لباس درست و حسابي ندارم ...

خم مي شود و اولين پيراهن را كه همان بلوز آستين كوتاه فيروزه اي است _ كه خودم تنهايي خريدمش و كلي پول پاي هيچي بودنش داده ام و ماماني هم يك كلام نگفت چرا پول بي زبون رو پاي اين دادي و فقط خنديد و گفت خيلي بهت مياد ... و من هم فقط يه بار پوشيدمش _ را از زمين برمي دارد و ميگه اين به اين قشنگي چشه ؟ ، تازه هيچي هم نپوشيديش ...

وقتي مي بيند هنوز هم گره پيشونيم باز نشده ميگه تو كه از اين اخلاقا نداشتي ؟

+

زنگ ميزنم به بهناز و ميگم مي خوام برم بيرون و اگه همين الان پا نشه حاضر بشه و بياد دنبالم گوشي را قطع مي كنم و تا دنيا دنياست محل سگ هم بهش نميندازم و اين را دارم جدي ِ جدي ِ جدي ميگم و قطعاً پشيمون ميشه و ...

بهناز نفس بلندي ميكشه و ميپره وسط غرغرهاي من و ميگه معلوم هست چته ؟ تو كه از اين اخلاقا نداشتي دختر ...

+

نشسته ام و با تحقيق فاطي سر و كله ميزنم و درست كه نمي شود ميگم ... بي شعور ، حالم را داري به هم ميزني ، ... كودن ... و ... خاك تو سر ، ميخوام يه لگد هم حواله كيس كنم كه فاطي ميگه الي ؟ چيكار مي كني ؟ تو كه از اين اخلاقا نداشتي تا حالا ؟!

+

..............................................

 

 

* اصلا به جهنم كه ميگيد چه لوس ...

** هي گفتم منو يه خورده تحويل بگيريد ... و هيشششكي گوش نكرد ؛ حالا عقده اي شده ام !!!

خوب شد ؟!

 

پ.ن1 : آسپرين لازم شدم ، شديد ... !

پ.ن2 : وقتي خود آدم هم باره خودش وقت نداشته باشه از ديگران چه توقعيه ؟ ...

پ.ن3 : معلم فيزيكه فكر مي كنه من خيلي از درسش حاليمه !

يه بار ما رو برده پاي تخته شونصد تا مسئله سخت سخت داده ، ما هم به كمك امدادهاي غيبي حلشون كرديم ديگه اين بي خيال ما نميشه !

چهارشنبه ، ساعت آخر اومده سر كلاس ، تصميم گرفته يه خورده مثال حل كنه ، از بين 29 تا شاگردي كه 10/12 نفرشون دارن همديگه را تيكه و پاره ميكنن كه برن پاي تخته و مثال حل كنن ، عدل چشمش ميفته به من كه ته كلاس نشستم و لم داده ام و اصلا تو اين عالم ها نيستم ...

حالا رفتم پاي تخته ، هي من به مسئله نيگا مي كنم ، هي مسئله به من نيگا مي كنه !!! ، شروع مي كنم چرت و پرت نوشتن ، تخته كه پر شد رفتم گوشه كلاس واستاده ام و مظلومانه زل زده ام به معلمه ... برگشته ميگه كامــــــــلا درسته ... من از اون موقع تا حالا همش تو اين فكرم كه چطوري مسئله هه حل شد ...

حالا بدتر شد ، الان ديگه معلمه منو علامه دهر فرض كرده ...

پ.ن4 : سر كلاس رياضي هم سرم درد مي كنه هم كليه ام ، شب هم تا دير وقت بيدار بودم ، زنگ اول هم هست ، صداي اين معلمه هم شبيه لالايي ... سرم را گذاشتم رو ميز خوابم برد ، 10 دقيقه بعد بيدار شدم مي بينم سردم شده ، پالتوم را ميپوشم و دوباره سرم را ميذارم رو ميز ، دوباره 10 دقيقه بعد پاميشم مي بينم ميز سفته خوابم نميره ، پالتوي الهه را به زور از تنش درآوردم گذاشتم زير سرم و خوابيدم ، زنگ تفريح الهه دفتر رياضيم را داده دستم ميگه بيا الي ، همه اش را بارت نوشتم !!! ، دارم كتابام را ميذارم تو كيفم ، ميگه الي دفتر رياضيت را بده ببرم منم جزوه ها را از روش بنويسم ، ميگم نميدم برو از سهيلا بگير ... بدبخت ِ بيچاره كف كرده بود !

آخه من چرا انقده پستم ؟ ... نه قهر مي كنه ، نه جيكش در مياد ، نه ناراحت ميشه ، نه هيچي ... واقعا چرا من انقده پستم ؟!

پ.ن5 : آرزوي " عادت مي كنيم " انقدر شبيه منه كه بعضي وقتا حرص منو درمياره ...

پ.ن6 : از بين همتون فقط يه نفر پيدا شد كه يه كتاب خونده باشه كه به دلش نشسته باشه و پيشنهادش را به من بده ؟ ... خجالت داره واقعاً !

+ نوشته شده در  2006/12/14ساعت 23:6  توسط   | 

ديشب باز هم خواب كشتنت را ميديدم ... با اين تفاوت كه اين بار از همون اول اولش ...

از همونجايي كه نشستم رو به روت و بهم لبخند زدي و منم انقدر چاقو را توي قلبت فشار دادم تا مطمئن بشم ديگه نميتپه ... حتي ديدم چطور با همين دستام بدنت را تيكه تيكه كردم ... حتي لباس سراسر خونيم را به چشم ديدم ... چشام را كه باز كردم دنبال جسدت ميگشتم !!!

تمام وحشتم را نصفه شب بالا آوردم ... بعد هم هق هق گريه و ... بيدار بودن تا صبح از ترس ديدن دوباره جسدت ...

خواب هايم تبديل شده به شكنجه روحي ...

 

* اينقدر واضح و دقيق كه همش فكر مي كنم واقعيت داشت ... بگو كه حالت خوبه ... !

* حالا هم وحشت و بهت چشات تو آخرين لحظه از جلوي چشام كنار نميره ...

 

پ.ن1 : احساس خلاء مي كنم ... يه چيزي نيست ... يه چيزي كمه ...

پ.ن2 : آگهي بانك مسكن كه ميومد اين شكلي مي شد  ، آخر سر يه روز برگشته ميگه الي اگه آدم مثلا كلاس پنجم باشه چه جوري ميتونه تحصيلاتش را بفروشه ؟ !!!! ...

( اونايي كه نفهميدن چي شد ... به ما چه كه نفهميدن ! )

پ.ن3 : يه چي رو رك عرض مي كنم _ هركي هم ميخواد ناراحت بشه ، بشه ! _ از اونايي كه به ايشون ميگن بابايي متنفرم ! _ البته به غير از كاكي ! _ متوجه كه هستيد ؟!

من دختر ايشون بودن را ، با هيچ كس تقسيم نمي كنم ...

حالا مختاريد هرچي دلتون ميخواد بهم بگيد ... بنده بسيار بسيار خودخواه و حسودم و همينه كه هست !

( قلب ايشون به اندازه كافي بزرگ هستيد كه من اگه تنگ تر بشينم جا باره دختراي ديگه اش هم باز بشه ... اما شرمنده ، اينجانبه در كمال وقاحت ايشون را با هيچ كس شريك نميشم ... )

پ.ن4 : روزاي اولي كه رفته بودم اين مدرسه هه ، همه فك مي كردن من چه دختر ناز و خوب و مهربون و اينايي ام ... دو روز گذشت همه چي دستشون اومد ...

( دلم باره اين بيچاره ها هم ميسوزه ... آخه چقده من پستم ؟!!! )

پ.ن5 : به طرز فجيعي عصبي ام ، اولين ماشيني كه ترمز مي كنه جلو پام را بدون توجه بهش سوار ميشم ، تا ميشينم تو ماشين درو ميكوبم بهم و زرتي ميزنم زير گريه !!!

پسره بيچاره كلي دستپاچه شده بود ، كم مونده بود خودشم بزنه زير گريه ... حالا هي نشسته دلداريم ميده !!! منم هي فرت و فرت مي كنم ...

حالا از ماشين كه پياده شدم يادم افتاده اوصولا 206ها مسافركشي نمي كنن ... !

( بيچاره ... دلم باره اينم سوخت _ جديداً دل نازك شدم !!! _ گير كي افتاده بود ! )

پ.ن6 : حال ندارم عكس دخملم را بذارم اينجا كه ببينيد چقده خكشله !

پرروئه ، بي حياست ، همش خوشش مياد گاز بگيره و چنگ بندازه ، بداخلاقه ، لوسه ، حسوده ، خواستنيه ، تنبله ، از آب هم به شدت متنفره ! ... يه ذره زيادي شبيه مامانش نيست ؟!!!

( كلاغم را ماماني انداخت دور ! ، كفترم را گذاشتيم سر راه ! ، همسترم مرد !!! ، حالا ميخوام ببينم سر اين چه بلايي مياد ... ! )

+ نوشته شده در  2006/12/8ساعت 23:5  توسط   | 

 

ميدوني اين شبا خواب چي مي بينم ؟

.

.

.

خواب اينكه مُردي ؛ كشتنت ؛ تيكه تيكه ات كردن ...

منم با يه چاقوي خوني نشستم بالاي جسد پاره پاره ات ...

ميدوني تو خواب چه احساسي دارم ؟

.

.

.

آرامش ؛ آرامش ؛ آرامش ...

 

* ميدوني ؛ از كشتنت ،  حتي وقتي از خواب ميپرم هم هيچ احساس بدي بهم دست نميده ... اينه كه بده !

 

 

پ.ن1 : ممممممم ... دلم باره اين خيابون ميسوزه !!!

پ.ن2 : دلم يكي را ميخواد ، كه بشينم هي بارش نق نق كنم ، اونم اخمالو نشه ...

شديداً احتياج است !!!

+ نوشته شده در  2006/11/27ساعت 23:3  توسط   |