اولين حُسن مدرسه جديد نداشتن حياط درست و حسابي باره اجراي مراسم صبحگاهه ...
دومين حُسنش اينه كه نزديك تره و من صبح ها 5 ديقه بيشتر مي خوابم !!!
سومين حُسنش اينه كه يه همكلاسي خل و چل دارم كه به جاي درس خوندن مدام داره با گوشي من ور ميره ( اينم كه اين كجاش حُسنه به شما مربوطي نيست !!! ... خودم ميدونم چرا حُسنه !!! )
چهارمين حُسنش اينه كه درست جلوي من يه دختر خكشل ميشينه ...
( اين يكي هم به شما مربوطي نيست آقا جان ! )
چهارمين حُسنش هم اينه كه به بيشتر معلم ها اسمم را نگفتم در نتيجه در ليست كلاس حضور ندارم و بازم در نيتجه هيشششششششكي ازم درس نميپرسه و من آخر كلاس دارم عخش مي كنم !
باقي محانسش را هم ايشالا در جلسات بعدي عرض مي كنم !!!
* عادت دارم متن وبلاگم را شونصد بار _ دقيقاً شونصد بار _ بخونم بعد آپ كنم ؛ اولش اين " حسن " را بدون ( ُ ) نوشته بودم ، هي ميومدم بخونم مي گفتم " حَسن " ... ! اعصابم خورد شد از بس حَسن حَسن كردم ، مجبور شدم يه ( ُ ) بهش اضافه كنم ...
اگه نه كه شماها همه علامه و دانشمند ... لازم نبود حركتش را هم قيد كنم !!!
پ.ن1 : حسابي با هم دعوامون شد ، اونم خيلي خونسرد يه خط قرمز خشگل كشيد رو دستم ( بماند كه اگه دير جنبيده بودم الان جاي اون خطه رو صورتم بود ... ) ؛ البته به منت كشي بعدش كه اومده بود خوابيده بود رو پاهام و هي سرش را ميماليد به دستم كه نازش كنم مي ارزيد ... !!!
* آي حال ميده وقتي داري درس ميخوني مياد ميخوابه رو پاهات و تو هي دست ميكشي رو سرش و اونم بارت خرخر مي كنه ... آي حال ميده !
پ.ن2 : وقتي تو گوشم گفتي انگاري زياد خوب نيستي ، دلم نيومد تو چشات نيگا كنم و بگم اصلا خوب نيستم ... ميفهمي كه ؟!
پ.ن3 : من با اين حواس پرتي جون ميدم باره اتوبوس سواري !!!
از وقتي مجبور شدم با اتوبوس برم كلاس و برگردم پدرم در اومده ... مدام ايستگاه ها را عوضي سوار و پياده ميشم ...
حالا مجبورم يك ساعت قبل از شروع كلاس راه بيفتم كه با اين حواس جمع دير نرسم ...
پ.ن4 : از اينكه چرا اين بار خوب شدن من اينقدر طولاني شده سردرنميارم ... يكي نيست يه جواب باره ما پيدا كنه ؟!
پ.ن5 : اين را ببينيد چقده باحاله ...
( برگه هاي هندسه من هم دقيقاً پر همچين ابداعاتي بود كه در طي دو سال شونصد بار امتحان هندسه دادم تا بالاخره بعد از مشقت هاي فراوان با هزار ضرب و زور بهم 7 دادن و با تك ماده و فلان و فلان قبول شدم و ديپلمم را دادن دستم ...
هه هه ، اينا اعتراف بودها !!! )
