تبليغاتX
سايه

سايه

به دم مسيحائي ات ايمان دارم !

... هرچند ؛

با نفس گرمت زنده مي كني و ...

... با سخن سردت مي ميراني !

 

* حيف ...

 

پ.ن1: ميگم خدا جوني ! ، وسط اين سفره گنده ات ! يه مسكني ، چيزي پيدا نميشه ؟ ... آرامش لازم شدم !

پ.ن2: وبلاگ همه سر زدم ، اما حوصله كامنت دادن نيست !

اگه سيستم كاريتون كامنت در مقابل كامنته ، ميتونيد مقابله به مثل كنيد !!!

پ.ن3: اين سريال " زيرزمين " را بدجوري دوست دارم ، فقط هم به خاطر " ننه قربونش " كه بدجوري شبيه ماماني بزرگمه ...

پ.ن4: ميدونم خيلي ديره ...

 

درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / كوه را به نام سنگ / دل شكفته ي مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... مرا به نام كوچكم صدا بزن .

" عمران صلاحي "

+ نوشته شده در  2006/10/17ساعت 23:54  توسط   | 

دلواپسم ...

نگرانتم ...

نگران تو ... 

نگـــــــــــــــــران ...

ميفهمي ؟

اه ... !

 

+

 

از مدرسه كه مياد ، هنوز كيفش را زمين نذاشته تلفن زنگ ميزنه كه : عطيه خانوم هست ؟

... تف تو روي اين زندگي كه سال به دوازده ماه يكي زنگ نميزنه يه حالي از ما بپرسه ، بعد صبح تا شب تلفن باره عطيه خانوم زر زر مي كنه ... تف !

 

پ.ن1 : مشكل گشاد بودن است و بس ! ... حالا هي بگيد چرا آپ نمي كني !

پ.ن2 : شرمنده كردين واقعا ... يكي نبود بگه كه بابا ، اصلا مگه وبلاگ تو " روزنوشت " داره كه آپ تو ديتش كني ؟!

 

+ نوشته شده در  2006/10/7ساعت 23:52  توسط   | 

يادته گفتم : " بيشتر از اون كه مال خودت باشي مال مني ، اينو مي فهمي ؟ حالا هي بدترين كار را بكن ، خودت را از من دريغ كن ..." ؟

يادته گفتي : " به شدت باهات موافقم... خیلی خیلي ... "

.

.

.

.

.

حالا چرا خودت داري بدترين كار را مي كني ؟ ...

 

پ.ن1: معلم زيستمون با اون دماغ عقابي و گره ابروها و چونه بزرگ و مانتو دامن دار ، شديدا شبيه جادوگراست ...

( جادوگر كارتون هاي باگز باني را ديديد ؟ ... خوش هيكلش كنين ميشه اين ! )

پ.ن2: آي حال ميده روزه نباشي بعد اذان كه ميشه خودت را كلي تحويل بگيري و بشيني افطار كني ... آي حال ميده ... !

پ.ن3 : شده يكي را بشناسين ، اون هم شما را بشناسه ، اما همديگه را نشناسين ؟!!!

( به جون خودم پيش مياد ... يارو آشناست ها اما غريبه است !!! )

پ.ن4 : آدم دلش ميخواد يه دل سير فحش " كش دار " ! ( از هر دو دسته !!! ) به همه چي نثار كنه ...

پ.ن5 : همين الان فهميدم چرا اينقدر شاكي ام من !!!

پسره عوضي شكست عشقي خورده زجرش را من بايد بكشم ... صبح و ظهر آهنگ هاي جگر سوز به خورد آدم ميده ... صبح كه تو هپروتي ، ظهر هم كه كوفته اي ... همين ميشه ديگه !!!

پ.ن6 : به حول قوه الهي امسال را كه روزه بگيرم به طور كلي محو ميشم ...

پ.ن7 : من مدام يادم ميره " روز نوشت " را هم بايد به روز كنم !!!

پ.ن8 : ...

 

+ نوشته شده در  2006/9/29ساعت 23:50  توسط   |