تبليغاتX
سايه

سايه

+

ايران كه حذف شد ... اگر انگليس هم حذف مي شد مي توانستم بدون وجدان درد از هلند طرفداري كنم !!!

 

* هلند را بسيار بي دليل دوست دارم ... شايد هم فقط و فقط به خاطر نيستلرويش ... اين نيستلروي در هر تيمي بازي مي كرد طرفدار همان تيم مي شدم ... خدا را شكر مليتش مثلا عرب نشد ... !!!

** نمي شود يك طوري بشود كه نيستلروي مليتش انگليسي بشود ؟!!!

 

+

موقع ديدن كليپ " وقتي تو نيستي " به ماماني : اين ابي زن نميخواد ؟!

ماماني كه حسابي جا خورده : كه چي ؟!

_ خب اگه ميخواد يه تك پا بريم لس آنجلس ...

مامانی :  !!!

 

* من چيزي نگم سنگين ترم !!!

** اين روزها اينقدر ابي بارم آواز خونده كه صداش گرفته و كلي گناهي شده !!!

 

پ.ن 1 : آقاي خدا ! حالا اگر من با شما ! قهر كرده ام اصلاً و ابداً دليل نمي شود شما ! هم با من قهر كني ! از وقتي شما ! قهر كردي من بسيار عوضي شده ام ...

حواست هست ؟

بيا دوستانه همه چيز را حل كنيم !!!

پ.ن 2 : بستن كامنت دوني اين پست به هيچ وجه دليل خاصي نداره ... صرفاً چون عادت كردم هر چند پست يه بار ببندمش !!!

+ نوشته شده در  2006/6/20ساعت 23:5  توسط  

فكر نكن دليل اصلي رفاقت من و تو " دوست داشتن " است ... قضيه بسيار ساده تر از اين حرف هاست ... دليلش عشق من به تناقض است ... تناقضي كه من و تو با هم ميسازيم ... و اين كه رفاقت من و تو نقض تمامي روابط دوستانه تاريخ بشر است ...

و تازه اينجاست كه " دوست داشتن " به ميان مي آيد ...

 

* آرزوي داشتن يك برادر را هميشه با خودم يدك كشيده ام ...

هيچ راهي باره رسيدن به محالات نيست ؟!

** ننوشتن دليل خاصي نداره ... ساده است ... نمي نويسم چون نميخوام كه بنويسم !!!

+ نوشته شده در  2006/6/17ساعت 23:4  توسط   | 

تا 9 سالگي خدايم لا به لاي ابرها نشسته بود ... گه گاه از آن بالا برايم دست تكان ميداد ... بزرگ بود ، بزرگِ بزرگ ...

معلم ديني كلاس سوم از خدايي گفت كه غريب بود ... گفت به تكليف رسيده ايم ، نبايد گناه كنيم ، خدا جهنم دارد و آتش و سرب داغ ... خدايم از لا به لاي ابرها گم شده بود ... بزرگي اش ترسناك بود نه آرامش بخش ...

 

حالا ديگر نه خدايم آن بالاهاست نه بزرگي اش دلهره آور ... همين حوالي است و پا به پاي من قدم برمي دارد ... فقط شكستن اقتدار و شكوهش در ذهن كودكانه ام هنوز هم آزاردهنده است ...

 

* چرا هيچ وقت هيچ وقت نميشه همه ي چيزهاي خوب را با هم داشت ؟! ( هي خدا ، با توئم ! )

** نميشه آدم رو وبلاگش فيلتر ببنده كه آدم هاي مزخرف بهش راه پيدا نكنن ؟ جدي چرا نميشه ؟!!!

*** خوشبختي اين روزها پشت پنجره هاي دلم پرسه مي زند ...

+ نوشته شده در  2006/6/11ساعت 23:2  توسط   | 

 دوستام را ميشمرم ؛ 1 ، 2 ، 3 ... 1 ، 2 ، 3 ... 1، 2 ، 3 ... 1 ، 2 ، 3 ...

 من بلد نيستم بيشتر از اين بشمرم يا اين لعنتي ها زياد نميشن ؟!

 

* خب ، اين روزها تنها 1 باقي مونده كه به سمت صفر ميل مي كند !!!

** خاطر نشان مي شود اون بالايي يكي از پست هاي اسفند پارساله !

 

پ.ن۱ : اينم جام جهاني ... اينجانب از تيم هاي حاضر در اين جام هم درگيريم بيشتره !

از اونجايي كه فوتبال بدون شرط بندي يعني كشك ! با اين اميرووو قرار گذاشتيم نتيجه بازي ها را حدس بزنيم ، هركي آخر جام بيشتر حدس درست زده بود برنده جام باشه !!!

رقابت شديداً حساسه !!!

 

پ.ن۲ : گويا همه اميرووو را مرده فرض مي كردن ! بسي جالب بود !!!

+ نوشته شده در  2006/6/9ساعت 23:1  توسط  

بارها و بارها شده از ديگران كتاب قرض بگيرم و بعد از چند وقت در كمال وقاحت ! كتاب را بذارم توي كتاب خونه ام و به عبارت ديگه كتاب را بالا بكشم !!!

چند وقت پيش پدر گرام ! كتاب " سنگي بر گوري " آل احمد را از همكارش قرض گرفته بود ، بعد از خوندن كتاب ، از اونجايي كه مي ديدم سري كتاب هاي آل احمد بدون اين يكي ناقصه و از طرف ديگه كتاب را به خاطر صراحت آل احمد دوست داشتم ، و با توجه به اين كه در دزدي كتب يد طولاني دارم ! خيلي خونسرد كتاب مردم را مال خودم كردم !!!

 

* به اين ميگن يك دزدي كاملاً فرهنگي !!!

** پدر جان اگه همكار عزيز سراغ كتاب ربوده شده ! را گرفت بگو كتاب تجديد چاپ شده ، بره بخره !!! ( رو كه نيست ! )

*** حالا اگه كسي عرضه داره از من كتاب قرض بگيره !!!

**** امتحان اين مدل دزدي را به همه پيشنهاد مي كنم ، عجيب ميچسبه !!!

 

پ.ن: عاشق آواز خوندن اين شدم ! حيفم مياد صندلي را از زير پاش بكشم كه صورت كبودش را تماشا كنم !!! ( بنفشه ، با اجازه !!! )

+ نوشته شده در  2006/6/7ساعت 23:0  توسط   | 

آدم ها سه دسته ميشن !

دسته اول به طرز فجيعي ديده ميشن !!!

دسته دوم حکم شبح را دارن ، اصلا ديده نميشن !!!

دسته سوم حتي شبح هم نيستن ... هيچي نيستن ... نه ديده ميشن ، نه حس ميشن و نه حتي تاثير كارها و رفتارهاشون به چشم مياد !!!

 

* اينا را گفتم كه يه چي ديگه بگم ... به كل بي خيال شدم !

** تو اين دنياي مجازي هم نميشه بدون ترس از واكنش ها حرف هات را بزني !

*** به " هفت پشت غريبه " بودن ! بدجوري اعتقاد پيدا كردم !

+ نوشته شده در  2006/6/3ساعت 23:59  توسط   | 

 

اون اصل قديمي كه مي گفت با آدما هر جوري رفتار كني ، اونا هم همون رفتار را با تو مي كنن تاريخ مصرفش تموم شد ...

اين روزا فرقي نمي كنه با آدما چه جوري رفتار بكني ...

اونا هر طوري دوست داشته باشن با تو رفتار مي كنن !

 

پ.ن : عزيزم تو واقعا خري ، يا خودت را به خريت زدي ، يا ما را خر فرض مي كني ؟

در هر حالت خيلي ضابلو تشريف داري !!!

 

+ نوشته شده در  2006/5/30ساعت 23:58  توسط   | 

ميام بيرون و در را قفل مي كنم ، يادم ميفته كامپيوتر را خاموش نكردم ، برمي گردم ...

ميام بيرون و در را قفل مي كنم ، يادم ميفته چراغ ها را خاموش نكردم ، برمي گردم ...

ميام بيرون و در را قفل مي كنم ، يادم ميفته گوشي را تو جا گذاشتم ، بر مي گردم ...

ميام بيرون و در را قفل مي كنم ، يادم ميفته  چراغ ها را روشن گذاشتم ، بر مي گردم ...

 

شديد مشغول فكر كردن هستم ، در را نمي بينم !!! ، شديد بهش برخورد مي كنم !

 

* من اگه يه روز بميرم فقط و فقط از حواس پرتيه !

مطمئناً فراموش مي كنم نفس بكشم !

 

پ.ن : اصلا مهم نيست كه من مدام مينويسم " تو " و همه فكر ميكنن به تو !

 

+ نوشته شده در  2006/5/26ساعت 23:57  توسط   | 

وجودم پر شده از خالي ...

جاي خالي خنده هاي تو ...

جاي خالي " خود " تو ...

 

* اينم از اين ... حالا منتظر بشين تا ببيني 20 ميشي يا نه ... كه ببيني دينت كامله يا نه !

 امتحان اول پر !

 

* تا سر امتحان بي استرس ، بي اضطراب ...

شايد اول صبحي حضور تو آرامش بخش بود !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

پس تو كجايي ؟

+ نوشته شده در  2006/5/22ساعت 23:56  توسط   |