سلام
كاش اينقدر نزديك نشده بود ...
* بعضي چيزا فقط از دور قشنگه !
_ بعد يه مدت مديدي روده درازي كردم !
* بعد يه هفته سكوت آدم وراج ميشه ديگه ، تحمل كنين .
_ دارم يه راهي را ميرم ، يه صدايي از پشت سر ميشنوم ، برمي گردم و مي بينم يه نفر داره راهي را مياد كه من ميرم ، داره قدم جا پاي من ميذاره ... از اين كه داره مثل من حركت مي كنه بدم مياد ، ميخوام برگردم و سرش داد بزنم ، بگم از يه راه ديگه بره ، يادم ميفته من مالك راهي كه ميرم نيستم ... راهم را عوض مي كنم ... ميرم و ميرم تا دوباره صدايي بياد و كسي پيدا بشه كه مثل من حركت بكنه تا دوباره راهم را عوض كنم و ...
* و اين جا عوض كردن ها همچنان ادامه داره !
_ يكي از بزرگ ترين فراموش كاري هاي من ، فراموش كردن چهره افراده ! كافيه دو روز كسي را نبينم ، به كل قيافه اش از ذهنم ميره ، فقط يه تصوير گنگ ازش باقي ميمونه ...
* تو خيابون ديدمتون و بي حرف از كنارتون رد شدم نَگين طرف خودش را گرفت ، شما را يادم رفته !
** باره همينه كه آلبوم هاي عكس را خيلي دوست دارم ، كسايي را كه ديگه جلو چشمم نيستن به يادم مياره ...
*** باورتون ميشه قيافه مامان بزرگم را فراموش كردم ؟
_ چيزي كه خوب يادم ميمونه حرف هاي اطرافيانه ، واضح ِ واضح ...
* مواظب حرف زدنتون باشيد !
_ يكي از فوايد مراسم مامان بزرگم اين بود كه باعث شد من فاميل ها را ببينم ، بعد بفهمم كه هيچ كدوم از اقوام را نميشناسم ، و بعدتر از اون ، اقوام هم من را نميشناسن و يا اگه هم ميشناسن از ياد بردن و يا اسم و سن و سال را فراموش كردن و و و ... فرصتي شد تا هم من ببينم چقدر ايل و تبار آهويي ها بلنده ، هم اونا ببينن من چه شكلي شدم و به كجا رسيدم و ...
از بين اين قوم بلند بالا ، فقط يه نفر را تشخيص دادم ! ( كه زحمت كشيدم ! )
* ولي اين كه وسط اون گير و دار منو به هم نشون ميدادن و مي گفتن اين فلاني دختر فلانيه ؛ يا وقتي بهشون سلام مي كردم خيره مي شدن بهم و با مكث جواب مي دادن تا يادشون بياد من كي هستم و بعد سلام و احوال پرسي گرم بكنن و ... جالب بود !
** هرچند فقط ديدم ، هنوز هم هيچ كس را نميشناسم !
_ جاي خالي يه تخت ... يه عصا ... يه عينك ... خونه چرا اينقدر خاليه ؟
با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .
دلم بارت تنگ شده !!!
اگه يه چي بخوام نه نميگي ؟
مقسي .
تا بعد