تبليغاتX
سايه

سايه

سلام

 

روز به روز داري ازم دورتر ميشي ... حواست باشه !

 

_ اينم از عيد !

 

_ هوم ... نه ، نميتونم ... اصلا نميتونم قول بدم تو سال جديد اخلاق هاي بدم را كنار بذارم ... بدون اين بداخلاقي ها و غرغرها و نق نق كردن ها و آزار و اذيت ها و تنفرورزي ها و ... ديگه الهام نيستم ... نه ، من هنوزم همينم !

 

_ ديديم همه ميگن امسال خودمون تخم مرغ سفره هفت سين را رنگ مي كنيم ، ما را هم جو گرفت گفتيم خب ما هم رنگ مي كنيم ...

آدم هميشه بايد از اشتباهاتش درس بگيره !!!

 

_ ميگم امسال سال سگه و يه زندگي سگي انتظارمون را ميكشه ! ؛ بقيه متفق القول معتقد هستن كه امسال بايد سال باوفايي باشه ... !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

بيا بريم يه جاي دنج بشينيم ، يه دل سير باهات حرف بزنم ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/20ساعت 23:30  توسط   | 

سلام

 

تلاشت قابل تحسينه ... هرچند نتيجه كار چيزي فراتر از افتضاحه ... اما تلاشت قابل تحسينه ... !

 

_ گويا عيد داره مياد !!!

* تبريك لازمه ؟!

 

_ نسبت به پارسال عصبي تر ، گوشه گيرتر ، كم حرف تر ، خيالباف تر ، و كلاً نكبت تر شدم !

كل اتفاقات هيجان انگيز سال يكي بوده ! ... دعواهام به شدت افزايش پيدا كرده ... دلتنگي هام دو چندان شده ... نقطه هاي روشن كم سو تر شده ... حال و حوصله و صبر و طاقتم كمتر شده ... نگراني هام بيشتر شده ... هنوز هم آدم نشدم !

ولي همچنان ، سفت و سخت معتقدم فردا روز بهتري خواهد شد ... چيزي هم كه خدا را شكر زياد دارم اميده ...

 

_ رفتم موهام را كوتاه بكنم ، اينقدر آرايشگر و خانم هاي موجود در آرايشگاه موقع ديدن موهام به به و چه چه كردن و جيغ هاي كوتاه كشيدن و ذوق زده شدن و به حالت غش و ضعف فرو رفتن و باره كوتاه كردنشون سرزنشم كردن و ... كه خر شدم كوتاهشون نكردم !

* قشنگيش مال مردم ، زجرش مال من ... حالا هم نشستم خودم را فحش ميدم كه چرا جوگير شدم !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

غم و غصه و دلتنگي آدم هاي دوست داشتني دور و برم را اينقدر زياد نكن كه جايي تو قلبشون باره من باقي نمونه ... همين !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/19ساعت 23:29  توسط   | 

سلام

 

هيچ وقت نفهميدي ... هيچ وقت نميفهمي ...

 

_ ميدونيد چرا هيچ وقت ، از هيچ سرزمين جادويي ، هيچ پري مهربوني نمياد ، تا آرزوهاي يكي از ماها را برآورده كنه ؟

چون توقع زيادي داريد ! ، تو اين گروني و هرج و مرج و تورم و غيره و ذلك ، انتظار داريد بياد و سه تا از آرزوهاتون را برآورده كنه ؛ منم اگه پري بودم خر نبودم كه به هركي رسيدم مفت و مجاني سه تا از آرزوهاش را برآورده كنم !!!

نتيجه گيري اخلاقي : سطح توقعاتتون را بياريد پايين !

 

_ موقع خونه تكوني احساس زيادي بودن مي كنم !

* از بس كه هيچ غلطي نمي كنم ...

 

پ.ن : مهم ترين اتفاق 83 اينقدر خوب و جالب بود كه ارزش بارها و بارها و بارها تكرار را داشته باشه !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

يك كمي معجزه كن ... !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/18ساعت 23:28  توسط   | 

سلام

 

يادت مياد مهم ترين اتفاق سال 83 چي بود ؟

* كاش يه بار ديگه تكرار مي شد !

 

_ اينقدر ذهنم درهم برهمه كه نميتونم چيزي از توش بكشم بيرون !

 

_ به خدا حالم خوبه ... !

 

جوابيه 2 : يعني اينقدر همه چي عاديه كه دارم كلافه ميشم ... اينقدر همه چي بدون تغيير بوده ، اينقدر روزها شبيه به هم اومده و رفته ، اينقدر شب ها عادي پشت سر هم رديف شده كه حالم داره از همه چي به هم ميخوره ... اينه كه ميگم زوري خوش ميگذره !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

چقدر ديگه منت كسي كنم تا قهر را بذاري كنار ؟ ... چرا يه كار مي كني همه چي برخلاف اوني كه فكر مي كنم پيش بره ؟ ... حداقل آشتي كن باهام ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/17ساعت 23:27  توسط   | 

سلام

 

كي بود كه مي گفت " وقتي حرف از احساسات آدم مي شود ، دنيا پر مي شود از آدم هاي نفهم " ؟

* خيلي حق داشت ، خيلي زياد ...

 

_ دوستام را ميشمرم ؛ 1 ، 2 ، 3 ... 1 ، 2 ، 3 ... 1، 2 ، 3 ... 1 ، 2 ، 3 ...

من بلد نيستم بيشتر از اين بشمرم يا اين لعنتي ها زياد نميشن ؟!

* چه شجاع شدم من ... ؛ فقط موقعي كه مياي و سرم داد ميزني كه مگه من رفيقت نيستم توقع جواب نداشته باش !

 

_ قيل و قال فروشنده ها ، هياهوي خريدارها ... حراجي هاي دم عيد چيزي غير از اينه ؟

* توي اين بازار مكاره همه چي پيدا ميشه ، مردم هم كه اومدن خريد عيد ميچسبن به جزئيات و اصل كاري ها را يادشون ميره ... 

 

جوابيه : خودم هم نميدونم معنيش چيه ! ... فقط ميدونم زوريه ... !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

يه فكري به حال اين ترس من بكن ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/16ساعت 23:27  توسط   | 

سلام 

 

" مامان بزرگ " ميگه يا چيزاي خيلي بزرگ گم ميشن يا خيلي كوچيك ...

تو كوچيك بودي يا بزرگ كه گمت كردم ؟!!!

 

_ مامانم رفته ماهي گلي گرفته ، اونم نه يكي و نه دوتا ... ، با اين وضع من مي تونم يه تشت آب ببرم دم در خونه ، درآمد زايي كنم !

 

_ آخر سالي مدرسه دوست ! شدم ، فردا كه احدي مدرسه نمياد ميخوام برم مدرسه ...

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

هنوز قهري و دورادور هوام را داري ... خيلي خوبي ، خيلي ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/15ساعت 23:25  توسط   | 

سلام

 

توي كجاي سرزمين وجود من گم شدي ؟!!!

 

_ آدم يه دفعه به خودش مياد ، مي بينه يه نفر هميشه هميشه ساكت و آروم ايستاده گوشه اين خيابون پشتي ، يه نفر كه وقتي دلتنگي ها و بي حوصلگي هام را ميخونه دلواپس ميشه ، هرچند هيچ وقت چيزي نميگه !

اگه حالم خوب شده ، فقط و فقط به خاطر دل نگرانيم براي دلواپسي هاي اونه ...

 

_ عجب چهارشنبه سوري بود ، حسابي تبديلش كرديم به چهارشنبه سوزي !!!

* هرچند اصلا ازش خوشم نميومد و چند سالي بود اين شب را از خونه بيرون نرفته بودم ، اما امشب عجيب فاز داد ... !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

حالا نمياي آشتي ؟ ... منت كشي هم مي كنيم ها ... قبول ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/14ساعت 23:24  توسط   | 

سلام

 

بي رمق بي رمق !

 

_ تنها شدم ، احتياج واجب به كسي دارم كه تنهايي هام را پر كنه ، يه نفر هم اگه پيدا بشه يه خورده قربون صدقه ام بره و نازم را بخره ديگه نور علي نوره ... !

 

_ چه احمقي ام من كه دروغ هاي تو را هنوز كه هنوزه باور مي كنم ... نميدونم عادت كردم به دروغ شنيدن يا هنوز فكر مي كنم ممكنه يكي از حرفات راست از آب دربياد ... !

 

_ جديدا از همه مي ترسم ، از همه ...

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

خداجوني ... بدجوري به كمكت احتياج دارم ... هستي ، مگه نه ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/13ساعت 23:24  توسط   | 

سلام

 

كاش مي شد آدم را به خاطر خودش بخوان ... به خاطر خود خودش ...

 

_ ... يه عالم حس عجيب بهم هجوم آورده كه هيچ كدوم را نميشناسم ... همه احساساتم را از دست دادم ... دلم به حال خودم ميسوزه ...

* از دست دادن احساساتم ناراحتم نمي كنه ، فقط حيف كه ديگه نميتونم از كسي متنفر باشم ...

 

_ از خودم مي ترسم ... خيلي وحشتناك شدم !

 

_ حوصله ندارم كامنت ها را جواب بدم ، حوصله ندارم به وبلاگي سر بزنم ... گله نكنين خواهشا !

 

_ ميشه هي نگيد حرفام دلگير و دلتنگه ؟ نه خودم و نه حرفام هيچ كدوم دلتنگ نيستيم ... همه چي رو به راهه !!!

* هوس كرديم غر بزنيم و ناله كنيم ...

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

تو هم ديگه دوستم نداري ... ديگه دوستم نداري ... ولي اينكه هستي آرومم مي كنه ... من تو را دوست دارم ... پيشم باش ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/12ساعت 23:23  توسط   | 

سلام

 

تا به حال شده انتظار كسي را بكشيد كه نميدونيد كيه ؟

 

_ چه خوبه اميد درست از همون جايي قطع بشه كه بدجوري بهش چشم اميد داري ... چه خوبه كه من از تو بدم مياد ... چه خوبه كه من با " خودم " تضاد دارم ... چه خوبه كه كسي من را دوست نداره ... چه خوبه كه من باز تنها شدم ... چه خوبه كه دور و بر من پر شده از آدم هاي مزخرف ... چه خوبه كه دوباره بي خيال شدم ... چه خوبه دل تنگ كسي شدم كه نميدونم كيه ... چه خوبه كه به تو محتاجم ... چه خوبه كه اينقدر خبيث شدم و پست ... چه خوبه كه اينقدر رك شدم و دارم همه را از خودم مي رنجونم ... چه خوبه كه زده به سرم ... چه خوبه كه حال بدم پريشب به اوج رسيد و زود خوابيد ... چه خوبه ... چه خوبه كه همه چي خوبه ...

 

_ يه بنده خدا ازت قول مي گيره كه يه كاري را بارش انجام بدي ، پشت گوش اندازي هات و گوشزدهاي مكررش را هم اصلا به روي مبارك نمياري ، تا بالاخره به كل فراموشش مي كني ... طرف وقتي مي فهمه با وجود اون همه يادآوري و خواهش ، تو بي خيال بي خيال به قولت عمل نكردي كفري ميشه و تا مياد شروع كنه به داد زدن ، پيش دستي مي كني و درحالي كه يه قورت و نيمت هم باقيه كلي باهاش دعوا مي كني كه چرا توقع بيجا ازت داره !!! ؛ طرف شرمنده ميشه و ميگه هر وقت دلت خواست كارش را انجام بدي !

* يعني يه چيزي شدم از پررو اون ورتر !

** خدا نكنه كار كسي پيش من گير باشه ... !

 

_ " تويي " كه راه مزخرفي را كه من يه زماني رفتم در پيش گرفتي ... نگاهت مي كنم ... نگاه مي كنم كه ببينم كي به حماقت و بلاهتت پي ميبري ! ... راهت را برو ... با خيال راحت راهت را برو ... !

* من خيلي زود به حماقتم پي بردم ... اما تو راهت را برو ...

** من هم اون موقع همينجوري رفتار مي كردم ؟ ... خيلي از خودم بدم اومد !

 

_ اين آي دي را مي بينيد اين گوشه ؟ اين فقط محض خالي نبودن عريضه است ، يعني آفي كه بهش بفرستيد با اين كه بريزيتش تو جوب آب فرقي نداره ! حالا هي بگيد چرا جواب آف هاتون را نميدم .

* كار واجبي بود ميل بزنيد ، واجب هم نبود ... خب مگه مريضي وقتي كارت واجب نيست مزاحم ميشي ؟

 

_ اين كه چرا چند روز آپ نكردم اصلا پرسيدن نداره ... خب عشقم نكشيده !!!

* ولي چه حالي داد اين چند روز سكوت ...

 

_ دلم باره كاكتوس تنگ شده !!!

 

_ هرچند از اين " نظرات پس از تاييد نمايش داده شود " اصلا اصلا خوشم نمياد ، اما يه امروز را تحمل مي كنيم !

* واي به حالت هدي اگه سوالت را نپرسي !!!!

اضافه شده : برداشتيمش باز !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

اين كه گفتم به هيچ جا بند نيستم را سواي تو عرض كردم ! ؛ به خود نگيري يه وقت ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/11ساعت 23:23  توسط   | 

سلام

 

يادته بهم گفتي " جوری سرمایه گذاری نکن که بعدش یهو ببینی دستت خالیه " ؟ ... دستم كه خاليه هيچ ... به هيچ جا هم بند نيستم ... حالا چي ؟

 

_ ما از اين سكوت كر كه هيچ ، خفه شديم ... نمي خواي يه فكري به حالمون بكني ؟

* دلمون هم سخت تنگيده ...

 

_ رو به قبله شدم ! ، آپ نكردن ديشب هم در همين راستا بود !!!

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

... و چه دلتنگم ، اين دفعه شونصدم توي اين ماهه كه ازت ميخوام به خوابم بياي ... منتظر باشم ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/7ساعت 23:22  توسط   | 

سلام

 

ذهنم خالي خاليه !

* حالم خوبه ، حالا از كاه كوه نسازيد يه وقت ...

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

به حرف دلم گوش نده ... جواب بده ... خب ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/5ساعت 23:21  توسط   | 

سلام

 

يه عادت شدي ... مي فهمي ؟ ... يه عادت !

 

_ يه نفر جديدا تمام سعي و تلاشش را به كار گرفته تا شبيه من بشه ... و اين براي من كه دوست ندارم كسي ذره اي بهم شباهت داشته باشه يعني عذاب ... !

* حالا من تحفه ام ؟ ، چه بي سليقه !!!

 

_ حذف شد !

 

_ خيلي مقسي كه آگهي ديروز را اينقدر جدي گرفتيد !!!

 

_ یه بابایی وسط همه دلتنگیهاش واسه دخترش دلش تنگ بشه چه گِلي بايد به سرش بگيره ؟

اين بابايي ميدونه دلتنگي دخترش هنوز كه هنوزه پابرجاست ؟ ...

وقت داري ؟ ... بريم هوايي بخوريم ... قدمي بزنيم ... و بعد ... بعد يه جايي اون بيرون ... تمام دلتنگي ها را جا بذاريم ... وقت داري ؟

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

بين زمين و آسمون معلق موندم ... نميخواي انتظارم را جواب بدي ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/4ساعت 23:20  توسط   | 

سلام

 

_ باره خوب شدن حالم مجبورم دوباره بي خيال و بي تفاوت بشم ... و چقدر از اين دو بدم مياد ...

 

_ ماهي گلي سفره هفت سين را فقط وقتي دوست دارم كه ميندازش تو يه كيسه پلاستيك و ميدن دستت !

يا وقتي ميميره و روي آب بي حركت ميشه ... !!!

 

_ نه وقتي كه بچه بودم ، نه حالا _ كه همچنان بچه ام ! _ هيچ وقت هيچ وقت نقاشي را دوست نداشتم ...

* من مشكل داشتم يا بقيه بچه ها ؟!

 

_ برق هاي خونه ميره ... توي تاريكي نشستم و بيخودي ميخندم ...

* فكر كنم تو گير و دار دعوا با خودم يه تخته اي ، پاره آجري ، چيزي هم نصيب من شده !!!

 

_ باره تحويل دادن تحقيق هاي درسي تا آخر اسفند بيشتر وقت ندارم ، تا الان هم هيچ كاري نكردم ، عين ... گير كردم تو گل و افتادم به چه كنم چه كنم ...

* جديدا هركي را مي بينم تحقيقش را داده دوست پسر گرامش بارش درست كنه ... چرا هيچ آدم نكبتي نيست كه يه تحقيق باره من درست كنه ؟ ...

** به يه رفيق ! باره انجام كارهاي حياتي از اين دست نيازمندم ... در صورت تمايل تماس حاصل فرماييد ! ( قيافه هم اصلا مهم نيست ، جربزه و همت داشته باشه كافيه !!! )

*** چرا اونجوري نيگا مي كنين ؟؟؟؟

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

BUZZ

چرا جوابم را نميدي ؟ باز دي سي شدي ؟ من اينجا منتظر نشستم ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/3ساعت 23:19  توسط   | 

سلام

 

نميدونم چرا حس مي كنم يه نفر را گم كردم ... همه هستيد ؟

* حضور ، غياب مي كنم !!!

 

_ مامان كه خونه نيست انگاري دنيايي هم نيست ، سوت و كور ...

* خونه اين روزا غرق سكوته ...

 

_ مرده شور اين دل را ببره كه هميشه خدا مزاحمه ...

* اگه نبود چه كارا كه نمي شد كرد !

 

_ از تبادل لينك خوشم نمياد ... ميشه هي نپرسيد چرا لينكتون اين گوشه نيست ؟!

 

پ.ن : نمي ترسم خودم را بزنم دردم بياد ! ، مي ترسم همچي بزنم كه ديگه بلند نشم ... !!!

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

ميدوني از انتظار بدم مياد ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/2ساعت 23:18  توسط   | 

سلام

 

بازم حيف من ...

 

_ فكر مي كنم به آدم هاي اطرافم ... فكر مي كنم به اون هايي كه مي خوان حالم بهتر بشه ... فكر مي كنم به كسايي كه كنار گود نشستن و ميگن لنگش كن ... فكر مي كنم به كسايي كه حريف من را نمي بينن ... فكر مي كنم به اينكه حريف من " خود " منه ... فكر مي كنم به اين كه نميتونم زمينش بزنم ... نميتونم خودم را زمين بزنم ... نميتونم ...

 

_ كاش آدم ها هم مثل مار پوست مينداختن !! ، يا حداقلش يه جوري نو مي شدن ، تازه مي شدن ، عوض مي شدن ... جديد جديد ...

 

 

_ بعد از فال قهوه و ورق و تاس و چايي و هزار جور چيز مسخره ديگه ... حالا باره فال گرفتن تفال ميزنن به ديوان مريم حيدرزاده !!!!!

* شعور هم به خدا خوب چيزيه ...

** دلم بيشتر باره خواجه سوخت !

*** به جاي فاتحه چي ميخونن يعني ؟!!!

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

هنوز منتظر نشستم ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/3/1ساعت 23:18  توسط   | 

سلام

 

حيف من ...

 

_ ميگن اگه خودت بخواي حالت خوب ميشه ... و من فكر مي كنم ... فكر مي كنم به اين همه " خواستن " و " نشدن " ...

* اين روزا همه ازم فرار مي كنن ! ... دو روز ديگه بگذره و حال من تغييري نكنه ديگه كسي بارم نميمونه !

 

_ هر روز صبح ، آدم هايي كه از كوچه رد ميشن تا خودشون را به يه جايي برسونن ، دختري را مي بينن كه كيفش را بغل كرده و تكيه داده به ديوار كوچه ، نگاهش هم روي درخت چنار اون ور كوچه ثابته !

* همه به عقلم شك كردن !!!

** همه آدم هايي هم كه تو شهرك زندگي مي كنن هر روز صبح دختري را مي بينن كه كيفش را بغل كرده و تكيه داده به ديوار مدرسه ، هر از گاهي هم از لاي در نگاهش به صف هايي كه وسط حياط تشكيل شده ميفته و باز ميره تو عالم خودش !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

يه كاري بارم مي كني ؟ حق دارم بدونم ... نه ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/28ساعت 23:17  توسط   | 

سلام

 

درموندگي يعني وقتي كه ، از ترسِ از دست دادن خيلي چيزا ، حرف هايي كه رو دلت سنگيني مي كنه را نتوني به هيچ كس بگي ...

 

_ تنها چيزي كه اين روزا باعث ميشه صبح زود رضايت بدم و از رختخواب بيرون بيام شنيدن صداي گنجشگ هاي كوچه است ...!

* ميشينن رو بلندترين درخت چنار و همه با هم شروع مي كنن به حرف زدن ، بعد انگاري كه اتفاقي افتاده باشه تو گوش هم پچ پچ مي كنن و همه با هم پر مي كشن ...

** ميشه خيره شدن به درخت چنار و گنجشگ هاش را بهونه باره دير به مدرسه رسيدن حساب كرد ؟!

 

_ شامه من ضعيف شده يا از بوي عيد خبري نيست ؟

 

_ از الان تا روزی که معلوم نیست امروز باشه یا فردا منم برای همیشه دلم ... 

...  دل من هم باره تو تنگ شده ... خيلي تنگ شده !!!

 

_ اگه اين ترم تحقيق عربي نَبَرم به احتمال خيلي زياد از اين درس صفر هم نمي گيرم ، يكي يه پيشنهاد بده ...

* هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

از اين وضع خسته شدم ... حالا هم كه مي بيني هيچ حرفي نميتونم بزنم ... اصلا مي بيني ؟ ... مي بيني ... ميدونم كه مي بيني ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/27ساعت 23:16  توسط   | 

سلام

 

يه نفر ، يه جا ، داره شبيه من ميشه ... و اين منو عصبي مي كنه ...

* حق كاملا با شماست ، بي نهايت خودخواهم ... !

 

_ باره اين كه ديگران را كلافه نكني ، از خودت دورشون نكني ، تظاهر مي كني حالت خوبه ... كاملا خوبه ؛ و بعد خود درگيري هات بيشتر و بيشتر ميشه ...

 

_ از مدرسه ميام ... اون گوشه اتاق ، سرجاي هميشگيش ننشسته ... صداش نمياد كه " الهام جان ، بيا ببينمت ... " ... نيست كه بدوم طرفش و صورتم را غرق بوسه كنه ... نيست كه دست بكشه به صورت خنكم و بگه " هوا خيلي سرد بود ؟ سرما نخوري ... " ... نيست كه قربون صدقه ام بره ...

حالم گرفته ميشه !

* آدم فقط وقتي از دست دادن چيزي را مي فهمه كه نبودش را ببينه ... جاي خاليش را حس كنه ...

** اين روزا خونه پر شده از جاي خالي ...

*** نميتونم از اينا ننويسم ، نميتونم ... وقتي هر قدمي كه تو خونه برميداري جاي خاليش از جلوي چشمات كنار نميره ، چطوري ميتوني ازشون ننويسي ؟

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

... نميخوام كسي را آزار بدم !!!

يه چيزي ... ميترسم يه روز ... بگو كه اون روز هيچ وقت نمياد ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/26ساعت 23:15  توسط   | 

 سلام

 

كاش اينقدر نزديك نشده بود ...

* بعضي چيزا فقط از دور قشنگه !

 

_ بعد يه مدت مديدي روده درازي كردم ! 

* بعد يه هفته سكوت آدم وراج ميشه ديگه ، تحمل كنين .

 

_ دارم يه راهي را ميرم ، يه صدايي از پشت سر ميشنوم ، برمي گردم و مي بينم يه نفر داره راهي را مياد كه من ميرم ، داره قدم جا پاي من ميذاره ... از اين كه داره مثل من حركت مي كنه بدم مياد ، ميخوام برگردم و سرش داد بزنم ، بگم از يه راه ديگه بره ، يادم ميفته من مالك راهي كه ميرم نيستم ... راهم را عوض مي كنم ... ميرم و ميرم تا دوباره صدايي بياد و كسي پيدا بشه كه مثل من حركت بكنه تا دوباره راهم را عوض كنم و ...

* و اين جا عوض كردن ها همچنان ادامه داره !

 

_ يكي از بزرگ ترين فراموش كاري هاي من ، فراموش كردن چهره افراده ! كافيه دو روز كسي را نبينم ، به كل قيافه اش از ذهنم ميره ، فقط يه تصوير گنگ ازش باقي ميمونه ...

* تو خيابون ديدمتون و بي حرف از كنارتون رد شدم نَگين طرف خودش را گرفت ، شما را يادم رفته !

** باره همينه كه آلبوم هاي عكس را خيلي دوست دارم ، كسايي را كه ديگه جلو چشمم نيستن به يادم مياره ...

*** باورتون ميشه قيافه مامان بزرگم را فراموش كردم ؟

 

_ چيزي كه خوب يادم ميمونه حرف هاي اطرافيانه ، واضح ِ واضح ...

* مواظب حرف زدنتون باشيد !

 

_ يكي از فوايد مراسم مامان بزرگم اين بود كه باعث شد من فاميل ها را ببينم ، بعد بفهمم كه هيچ كدوم از اقوام را نميشناسم ، و بعدتر از اون ، اقوام هم من را نميشناسن و يا اگه هم ميشناسن از ياد بردن و يا اسم و سن و سال را فراموش كردن و و و ... فرصتي شد تا هم من ببينم چقدر ايل و تبار آهويي ها بلنده ، هم اونا ببينن من چه شكلي شدم و به كجا رسيدم و ...

از بين اين قوم بلند بالا ، فقط يه نفر را تشخيص دادم ! ( كه زحمت كشيدم ! )

* ولي اين كه وسط اون گير و دار منو به هم نشون ميدادن و مي گفتن اين فلاني دختر فلانيه ؛ يا وقتي بهشون سلام مي كردم خيره مي شدن بهم و با مكث جواب مي دادن تا يادشون بياد من كي هستم و بعد سلام و احوال پرسي گرم بكنن و ... جالب بود !

** هرچند فقط ديدم ، هنوز هم هيچ كس را نميشناسم !

 

_ جاي خالي يه تخت ... يه عصا ... يه عينك ... خونه چرا اينقدر خاليه ؟

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

دلم بارت تنگ شده !!!

اگه يه چي بخوام نه نميگي ؟

مقسي .

 

تا بعد

 

+ نوشته شده در  2006/2/25ساعت 23:14  توسط   | 

سلام

 

اين همه صدا و همچنان اون سكوت باره من ادامه داره ...

 

_ اين چند روز تهران نبودم ، الان هم كه اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم ، فقط اومدم كه اينجا بيشتر از اين سوت و كور نباشه ...

 

_ از همتون بابت ابراز همدردي ممنونم ، حيف نميرسم به همه سر بزنم ...

* كاكتوس ، يه تشكر مخصوص به تو بدهكارم ، اون شب تنها بودم و بودن تو خيلي آرومم كرد ، ممنون .

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

عزيزي و بزرگ ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/24ساعت 23:13  توسط   |