تبليغاتX
سايه

سايه

سلام

 

صداها ... صداها ... فقط صداها را مي شنوي ...

مادر ، مادر ، جواب بده ... قدم هاي تند و شتاب زده ... الو ، اورژانس ؟ ... قدم هاي تند و شتاب زده ... نفس هاي بلند ، ناله هاي كشدار ... آژير بلند آمبولانس ... قدم هاي تند و شتاب زده ... قند داره ؟ مريضي قلبي ؟ سابقه سكته ؟ كي اينجوري شد ؟ ... قدم هاي تند و شتاب زده ... مريضتون حالش بده ، بايد بره بيمارستان ... قدم هاي تند و شتاب زده ... بلندش كن ، آروم آروم ... قدم هاي تند و شتاب زده ...  آژير بلند آمبولانس ... سكوت ... سكوت ... سكوت ...

باره ماماني بزرگم ، دعا مي كنيد ؟

 

اضافه شده : ديگه باره اين دنياش دعا نميخواد ............................

خوابيد ... باره هميشه ...

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

دست دعا ... چشم اميد ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/18ساعت 23:12  توسط   | 

سلام

 

توي تمام كوچه پس كوچه هاي نت دنبال تو مي گردم ...

 

خود درگيري حاد و كلافگي و بهانه گيري و بي حوصلگي و ... اين ننوشتن هم شده مزيد بر علت !

به سرعت حالم داره بد ميشه !

 

* اينو خيلي خيلي وقت پيش نوشتم ، اما هر روز داره تكرار ميشه و اين تكرار عذابم ميده ... دوستش ندارم !

يه زماني گفتي جات ور دل ما محفوظه ، راست مي گفتي

منو گذاشتي يه گوشه دلت ،

لاي آت و آشغالات ،

حالا خيلي وقته ور دل جنابعالي دارم خاك مي خورم ...

 

** نه حرفي بود باره شما و نه باره خودم ... فقط از اين سكوت ترسيدم !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

امشب از اون شب هاست كه احتياج به يه آغوش باره گريه كردن دارم ... به خوابم بيا !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/17ساعت 23:10  توسط   | 

سلام

 

همچنان حرفي باره گفتن نيست ... !

 

* تلاش زيادي كردم باره نوشتن ، يك كلمه هم نتونستم بنويسم !

** بدجوري اين روزا با خودم درگير شدم ... !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

بزرگ ترين خوبي تو ميدوني چيه ؟ اينه كه همه جا هستي ...

مقسي .

 

تا بعد 
+ نوشته شده در  2006/2/16ساعت 23:9  توسط   | 

سلام

 

به قول شما حرفام يه چند وقتيه به درد خودم ميخوره ! ... ميرم حرفام را باره خودم تعريف كنم !

 

با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

حواست كه هست ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/15ساعت 23:8  توسط   | 

سلام

 

صبرم باره تحمل آدم هايي كه باره بقيه غيرقابل تحملن زياده ...

* و برعكس !

 

_ امروز هركي به ما رسيد ولنتاين را تبريك گفت ، احتمالا خواستن عقده اي نشيم خدايي نكرده !

 

_ هر شب و هرشب ، توي تمام خواب هام ، يه گوشه ايستاده و بي حرف نگاه مي كنه ... فقط نگاه مي كنه !

يه آدم كه نه ميشناسيش و نه تا به حال ديديش ؛ اصلا نميدوني چه جوري سر از خواب هاي تو درآورده ...  

* اوايل عادي بود و حالا ترسناك ، چرا ازش مي ترسم ؟

** جالب اينجاست هرجا ميرم ، بين آدم ها دنبالش مي گردم ، نميدونم چرا فكر مي كنم يه جايي تو بيداري بايد پيدا بشه !

*** اين خواب هاي من هم داستاني شده باره خودش !

 

_ هدي ؟ نميخواي اون كامنت دوني نكبتت را باز كني ؟ خب من خفه شدم از بس هيچي نگفتم !

* امروز تا اومدم تو وبلاگم و ديدم نظراتش رسيده به 22 فهميدم برگشتي ، آخ ذوق كردم !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

به نظر خودم خوب پيش ميره ، تو چي فكر مي كني ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/14ساعت 23:6  توسط   | 

سلام

 

مشكل آدما اينه كه خيلي زود فراموش ميشن !

* خودشون اگه نه ،  رفتارها و واكنش هاشون كه ميشه !

 

_ حذف شد !

* گفتنش مسئوليت داره ... به دردسرش هم نمي ارزه !

 

_ سر امتحان زمين يه سوال را جا ميندازي ، يه هفته ي تمام حرص و جوش ميخوري كه به خاطر يه سوال كه بلد بودي و نديديش نمره كامل را نميگيري  ؛ برگه ها را كه ميدن مي بيني معلمه هم دقيقا همون سوال را جا انداخته ...

* بي نظمي و بدخطي هميشه اگه دردسره اينجا منفعت بود !!

** تنها كسي كه ميتونه خطم را بخونه خودمم و لاغير !!!

 

_ وسط خيابون يكي بهت سلام مي كنه  ، هرچي فكر مي كني مي بيني نميشناسيش !  شديد حال و احوال پرسي مي كنه  ، تو را هم جو ميگيره ، به همون شدت يارو را تحويل ميگيري !  كم مونده وسط خيابون بغلش هم بكني !! آخر سر هم ميگي حتما بهش زنگ ميزني و خيلي خوشحال شدي كه ديديش  و خداحافظي مي كني  ... تا شب هم يادت نمياد طرف كي بود !

 

_ كسي هدي را نديده ؟!

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

باره روز اول خوب بود ، نه ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/12ساعت 23:5  توسط   | 

سلام

 

بعضي وقتا خيلي لازم ميشه كه برگردي عقب ... يه فرشته يا كوتوله سراغ نداريد كه آرزوهاي آدم را برآورده كنه ؟

* يه چيزايي را توي يه گذشته خيلي دور جا گذاشتم ...

 

_ سرد ... سرد ... سرد ...

* شرح سفر بود !

** جاي همگي سبز ... خيلي خوش گذشت !

 

_ پنج روز دقيقا بيكار بودم ، محض رضاي خدا يه نگاه به كتابام ننداختم ، فردا هم امتحان رياضي دارم ، حالا خودتون احوالات من را مجسم كنيد !

* چي ميگن ؟ تو خود حديث مفصل از اين مجمل بخوان ؟! نميدونم ، يه چيزي ميگن بخون !!!

 

_ يه نفس عميق ... هواي خيابون پشتي هيچ جاي دنيا پيدا نميشه !

 

_ هدي ؟ كجايي تو ؟ به خدا نگران شدم ديگه ... يه ندا نميدي ؟

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

منم مي خوام ، تو هم كه حتمي مي خواي ... شروع كنيم ؟!

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/11ساعت 23:4  توسط   | 

سلام

 

زندگي ادامه داره ، بدجوري هم ادامه داره !

 

_ ...................................................

آدم هاي كربلا سيب شده بودند ، بي تاب رسيدن و لبيك به پيام آفتاب كه به سرخي مي خواندشان .

بعضي از آدم هاي كربلا هرگز نرسيدند . پيام آفتاب به دست همه آنها كه انگار سرخ بودنشان مي رفت رسيد ، اما انگار باغ رسيدنشان به چيدن نرسيده بود ، بعضي از آدم ها رسيدند ، اما چند قدم آن طرف تر . تمام راه را رفتند اما همان چند گام آخر تا رسيدن را واماندند و تا هميشه در آن سوي حادثه جا خوش كردند ...

بعضي هم رسيدند ، اما دير . وقتي كه فقط بوي سيب هاي رسيده مانده بود و گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود / تنهاتر از مسيح كسي بر صليب بود .

‹‹ محبوبه حقيقي ››

 

_ روزايي كه نمي فهميد چي نوشتم خودتون را اذيت نكنيد ، اون روز دچار خود درگيري شدم احتمالا ، خودم هم نمي فهمم چي نوشتم !

* يعني يه جورايي اون مدلي نوشتن بهتر از نوشتن خيلي چيزاست !

 

_ صبح ها عادت كردم به ديدن يه سري آدم ، اون پيرمرده كه كله صبح تو خيابون با پيژامه راه ميره ، اون مامان و دختره كه بدو بدو مي كنن تا در مدرسه را نبندن ، اون پسربچه كه يه ساندويچ گنده هر روز دستشه ، اون پسرايي كه سر يه كوچه اينقدر بلند مي خندن كه فكر مي كنم خونه هاي اون اطراف آسايش ندارن ، اون مرده كه منتظر سرويس اداره است ، اون زنه كه تو صف نونه ، اون دختره و پسره كه با هم راه ميرن و اينقدر آروم حرف ميزنن كه فكر مي كنم خودشون هم درست نمي فهمن چي دارن ميگن ، اون دختره كه تو صف اتوبوس مدام اخم مي كنه ؛ يه عالم اون ديگه ...

باره همشون هم اسم گذاشتم ، باره همشون يه داستان ساختم و عادت كردم به اين كه صبح ها از كنارشون رد بشم و يه داستان تازه باره اون روز بسازم ...

يه روز كه يكيشون را نمي بينم ، كلي فكر مي كنم كه يعني امروز كجاست ؟ دير كرده يا مريضه و خونه خوابيده ؟ ...

يه جور بازيه شايد !

* اون روزي كه يكيشون را نمي بينم يه جورايي نگران هم ميشم ، نگران باره يه غريبه آشنا ...

 

_ مسافرم ، اين چند روزه را هم نيستم ، خوش باشيد .

* كلي ميل و كامنت بي جواب مونده كه وقت ندارم جواب بدم ، گله نكنيد !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

نگفتي ... خواستم كه بگي ولي نگفتي ... هنوز ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/6ساعت 23:4  توسط   | 

سلام

 

مجبوري بگي خوبم ديگه !

 

_ راستش اگه ديروز حاضر نبودن خيلي بيشتر خوشحال مي شدم ...

* رجوع شود به پست قبل !

 

_ حذف شد !

 

_ هدي ... من الان شبا الكي كجا بكامنتم ؟!

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

شكرت ... جدي شكرت ... همين !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/5ساعت 23:3  توسط   | 

سلام

 

اين روزا خودم هم از تحمل خودم عاجزم !

 

_ چرا همه فكر مي كنن ، اون الاغ ! پست قبل منم ؟!

 

_ نصفه شب ميرم بخوابم ، به جاي اينكه برم سر جام ، ميرم بالا سر عطيه ، صداش ميزنم و تند تند ميگم پاشو ، يه صحبت مهم باهات دارم ... بلند ميشه و ميشينه ، با چشم هاي قرمز و پف كرده ميگه چه صحبتي ؟ ... از ديدن قيافه خواب آلوش خنده ام ميگيره ، نميتونم باقي نقشم را بازي كنم ...

* تمام آدم هايي كه با من در ارتباطن ، يه جورايي بدبخت هم هستن !

 

_ از در مدرسه كه ميري تو ، دوستات را ميبيني كه يه گوشه وايسادن ، جواب سلامشون را كه نميدي هيچ ، نگاهشون هم نمي كني ، فقط داد يكيشون را پشت سرت ميشنوي كه ميگه بابا يه خورده تحويل بگير ...

* خواستم امتحان كرده باشم ، ببينم در صورت بي محلي حاد بازم حاضرن باهام حرف بزنن !!!

** حاضرن !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

يه چي را ميدوني ؟ از اين كه نه تو به فكر اين مشكلي و نه من ، يه جورايي خوشم مياد !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/4ساعت 23:2  توسط   | 

سلام

 

نفهميدم چرا آدم نميتونه از كسايي بدش بياد كه خيلي دوستشون داره !

* اگه عذرخواهي لازمه باره تنفري كه يه دفعه مياد و ميره ... ببخشيد ، ببخشيد ، ببخشيد !

** يه بار ديگه ... يه جاي ديگه ... سفت و سخت گفتم " ازت متنفرم " ، بهتون برنخوره ؛ عادت كردم به نفرت هاي گاه و بي گاه ... شما هم عادت كنين !

***  تا كسي بارت مهم نباشه ، ازش متنفر نميشي ... اينو شديدآ قبول دارم !

**** مهم نيست كي چي فكر مي كنه ... من تنفر را دوست دارم !

 

_ به زور مي خواي به خودت و خودش و ديگران بفهموني عاشقته !!! ... خيلي _ با عرض معذرت _ الاغي !

 

_ گردونه تصوير را كه ديديد ؟ بچه كه بودم از بچه هاي فاميل پول مي گرفتم تا اجازه بدم بالا و پايين پريدن آدمك هاي نقاشي شده ام را ببينن !

 

_ گرامافون را خيلي دوست دارم ... فقط و فقط هم به خاطر خش خش سوزنش روي صفحه ها ... !

* دوست داشتن اين خش خش تنها دليليه كه باعث ميشه صداي گوگوش  را تحمل كنم ...

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

هم من ميدونم مشكل چيه هم تو ... چرا نه من حلش مي كنم و نه تو ؟!!!

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/3ساعت 23:1  توسط   | 

سلام

 

از همتون بدم مياد ...

* دقيقآ از همتون !

 

_ درك نكردن انقلاب اصلا به معني نفي كردنش نيست !

 

_ ساختمون بلنده ... لب لبش ... بادي كه آروم مي وزيد ... يادتون مياد ؟

امشب هوس پريدن به سرم زد ... فقط خيلي زود سقوط كردم ، خيلي زود ...

* وسط آسمون از خواب پريدم ... نميدونم ترس به زمين رسيدن بود يا حسرت پرواز ...

* اگه اون موقع مي ترسيدم كه بپرم ؛ حالا از اين ميترسم كه يه شب بخورم زمين ...

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

چرا همه به ما كه ميرسن ... هيچي .

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/2/2ساعت 23:1  توسط   | 

سلام

 

رفاقت يعني وقت خستگي بيايد و درد ؛ ... و دلت بلرزد ؛ ... دستي باشد كه دست دلت را بي دل دل كردن بگيرد !

* اينه كه ميگم اومدي و شدي بهترين دوستم ...

 

_ نسل بعد از انقلاب ، نه انقلاب را درك كرد ، نه جنگ را ...

* چند درصد ايران امروز انقلاب را ميشناسه ؟

* بعضي از اونايي هم كه اون موقع بودن و ديدن و لمس كردن ؛ خيلي چيزا فراموششون شده !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

قول و قرارمون چي شد ؟ ، يادت كه نرفته ؟

مقسي .

 

تا بعد 

+ نوشته شده در  2006/2/1ساعت 23:0  توسط   | 

سلام

 

دوستي ها هم يك ساله ميشن ...

* يك سال ... يك سال كمه يا زياد ؟ ...

 

_ عصبي و كلافه كه ميشم ميرم رو تختم دراز ميكشم و اينقدر داد ميزنم كه همه چي را فراموش كنم ... فعلا كه خوب جواب ميده !

* مهم ترين فايده نقل مكان به زيرزمين همينه !

 

_ بعضي وقتا اين " روزانه " را از خود وبلاگ بيشتر دوست دارم !

 

_ محرم كه مياد با خودش يه جور دلتنگي ، شور و شوق ، اشتياق و سرور مياره ...

* اون آخري نميدونم از كجا مياد ، ولي مياد ...

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

فكرش را بكن ... كاش مي شد اين چيزا را بلند گفت !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/31ساعت 23:59  توسط   | 

سلام

 

حالم خوب نيست و تظاهر مي كنم كه خوبه ...

* شما هم فكر كنيد خوبه !

 

_ وابستگي خوب نيست ... نقش بازي كردن خوب نيست ... لجبازي و بدخلقي خوب نيست ... بي تفاوتي و بي خيالي خوب نيست ...

* شايدم زشته !

 

** اتفاق هاي ديروز را اصلا به پاي بدشانسي نمي نويسم ! ...

*** گفتن بگم كه يه آدم خلم ! ... گفتم كه گفته باشم !!!

( گفتن اينا اصلا به خاطر تهديداتت نبود ؛ در جهت ثبت ... در هيچ جهتي هم نبود ؛ همون گفتم كه گفته باشم ! )

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

... دستم را محكم تر بگير !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/30ساعت 23:58  توسط   | 

سلام

 

خوب خوب خوب ...

 

کلاس ریاضی داری ، اونم درست تو روزی که حسابی خسته ای ... معلمتون میذاره میره بعد برگه امتحانی را میده دست مدیر که ازتون امتحان بگیره ! ... داری با دوتا کوسینوس الاغ سر و کله میزنی که ساده شون کنی که مدیر محترم میاد بالا سرت و کلید می کنه رو برگه ات بعد یه دفعه میگه خانم آهویی باره چی توی هر انگشتت یه انگشتره ؟! ... نمیدونی به مدیرتون فحش بدی یا اون دوتا کوسینوس ! ... امتحانت را گند میزنی ، هنوزم نمیدونی از دست خودت عصبانی شدی ، یا معلمت که گذاشته رفته ، یا مدیر نکبتت یا اون دوتا کوسینوس ! ... میری برگه را بدی و بری ، نگاه مدیر روی انگشترهات و برگه ات و صورتت رد و بدل میشه ، میگی همین الانه که بگه اونا را دربیار و بذار روی میز ! ... نمیدونی توی صورتت چی میبینه که هیچی بهت نمیگه ! ... بیرون برف میاد ، حسابی یخ کردی ، شالت را میپیچی دور گردنت و سرت را فرو می کنی تو یقه پالتوت ! ... نای راه رفتن نداری ، یادت میفته حسابی گشنه هم هستی ، بدتر از همه اینا حسابی یخ کردی ! ... میای سر خیابون ماشین بشینی و بری خونه ، هرچی دنبال پولت می گردی پیداش نمی کنی ، کجا گمش کردی ؟ ... همون موقع که داری خودت را لعنت می کنی یه ماشین از چاله آب رو به روت رد میشه و ... مجبوری پیاده بری خونه ... غرق میشی تو عالم خودت ، یه دفعه دور و برت را که نيگا می کنی می بینی از مسیر اصلی گذشتی ، راهت حسابی دور شده ! ... به خودت و عالم و آدم فحش میدی ... میرسی خونه ، آرزو می کنی معلمت موقع تصحیح برگه ات یاد قول و قرارهایی که باره جبران مستمر اول بهش دادی نیفته ... !

 

با تو  : خدایا شکرت ، به هرچی داد و ندادی شکرت .

............. هیچی .

مقسی .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/29ساعت 23:57  توسط   | 

سلام

 

هيچ وقت آدم خوش قولي نبودم !

* اين پست هم جبران مافات پست هاي قبل نميشه !!!!

 

_ آدم ها درست همون موقع كه ميان دوست داشتني بشن ، يه كاري مي كنن كه ... تنفر بارشون كمه !

 

_ صبح كه ساعت زنگ ميزنه ، زنگش را خاموش مي كني و ميگيري ميخوابي ... خواب كه ميموني و هول هولكي شروع مي كني به لباس پوشيدن ، مدام غر ميزني به مامانت كه چرا با صداي زنگ ساعت بيدار نشده !!!

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

قرارمون را كه يادته ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/28ساعت 23:57  توسط   | 

سلام

 

بعضي وقتا رابطه ات با يه دوست ، ميشه جبران تمام رفاقت هاي مزخرفت ... !

 

_ از توي عكس زل زده بهت ، بي حركت بي حركت ... يه دفعه حس مي كني اينقدر دلت بارش تنگ شده كه ميخواي از توي عكس بكشيش بيرون و بغلش كني تا باره هميشه مال خودت بشه !

* ذهن منحرفت را جاي دور نفرست !!!!

 

_ قرار بود اين پست تمام بي تفاوتي ها و بي حوصلگي هاي اين چند وقته را تلافي كنه ، فقط حيف كه ذهنم باره نوشتن قفل كرده !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

خيلي چيزا بهم دادي كه به خاطرشون نميدونم چه جوري بايد ازت تشكر كنم !

... ميشه اگه دارم اشتباه ميرم ، دستم را بگيري و بكشي كنار ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/27ساعت 23:56  توسط   | 

سلام

 

هيچي ... هيچي هيچي !

 

* " دور افتاده " را اگه ديديد بريد باره ، بار شونصدم تماشا كنيد ، نديديد هم بازم بريد تماشا كنيد !!!!

* اگه رابينسون كروزوئه اندازه " چاك " بدبخت بود ، اصلا دلم نمي خواد جزيره خاليش را داشته باشم !!!!

* اين كه همه چي سرجاي خودشه عاليه !!!!!

* بارون امروز را ديديد ؟ ؛ از اون بارونا بود كه آدم تو سريال تلويزيوني ببينه فكر مي كنه كارگردان شلنگ آب را گرفته رو سر هنرپيشه اش !!!!!!

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

تو مواظبم باش ، باقيش حله !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/26ساعت 23:55  توسط   | 

سلام

 

استعفانامه ديروز باره دوست هايي بود كه تاريخ انقضاي دوستيشون سر اومده !

* از اون مدل دوستي ها كه " تا " داره !!!!

 

_ من احتمالا با خودم مشكل دارم !

 

_ الهام دوست دارم عزیزم چرا به خوابم میایی

... خط رو خط شده احتمالا !

* ما غلط بكنيم به خواب كسي بريم !!!!!

* خب شما كه ميخواي كامنت فدايت شوم بدي حداقل ببين وبلاگ را درست اومدي يا نه !!!!!

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

يه راهي جلو پام ميذاري ؟

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/25ساعت 23:53  توسط   | 

سلام

 

اگه يه جزيره يا سياره خالي از سكنه نيست كه بريم اونجا و از شر همه آدم ها راحت بشيم ، حداقل بريم جايي كه دست دور و بري هاي غيرقابل تحمل ازمون كوتاه بمونه !!!!

* شازده كوچولو خوشبخت تر بود يا رابينسون كروزوئه ؟!

* متاسفانه احتياجي به هيچ كدومتون ندارم ... مي تونيد از دوستي با من استعفا يا شايدم انصراف بديد !

 

_ تو بي تفاوتي هم دارم زياده روي مي كنم ...

 

_ 7 سالم بود ، يه بچه لوس و ننر ... فكر اومدن يه بچه ديگه به خونمون ، بچه اي كه تو تمام چيزايي كه من دارم سهيم بشه يه جورايي بارم عجيب بود ... اومد ، و همچنان باره من عجيب بود ... چند روز بعد كه مريض شد و بردنش بيمارستان ، با تمام بچگيم حس كردم دلم بارش ميسوزه ... وقتي از بيمارستان برگشتن و ديدم كه با خودشون نياوردنش زدم زير گريه ...

امروز تولد عطيه بود ... !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

خيلي خوبه كه تا وقتي تو هستي همه ي ترس ها بي مورده ... خيلي خوبه كه از هرچي مي ترسم از سر راه برش ميداري ... خيلي خوبه كه مواظبمي ... خيلي خوبي ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/24ساعت 23:53  توسط   | 

سلام

 

شرمنده كه اينو ميگم ... اما ناراحتي تو از من ذره اي بارم مهم نيست !

اينو فقط باره اين گفتم كه حالا باخيال راحت باهام سرسنگين باشي ...

 

_ چرا اينجا به جاي " من " يه بچه ي تخس ِ پرروي لجباز حرف ميزنه !!!

* من پررو شدم يا ... ؟!

 

_ بهمن را خيلي دوست دارم ...

* چون ميدونم بيشترتون آدم هاي منحرفي هستيد ! خاطر نشان مي كنم !!! كه بهمن يكي از ماه هاي ساله !

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ...

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/22ساعت 23:52  توسط   | 

سلام

 

يكي بياد ناز منو بكشه ! ... يا لوسم كنه !! ... يا بياد يه " هوي " بگه ... يا كم كمش يه داد سرم بزنه !!!!

* ... آدميزاده ديگه !

 

_ مناطق 1 تا 5 هم كوفتشون بشه !

* تعطيلي را عرض مي كنم ...

 

با تو  : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .

... هيچي !

مقسي .

 

تا بعد

+ نوشته شده در  2006/1/21ساعت 23:49  توسط   |