سلام ![]()
آخ كه چه حالي ميده تايپ كردن روي اين كيبورد ، واي كه نگا كردن به اين مانيتور چقدر باحاله ، آي آي چقدر دلم باره اينجا تنگ شده بود ، دلم باره يكي يكي تون تنگيده بود ، اصلا بدون نت _ نخيرم زندگي ممكنه ، خيلي هم خوب ممكنه _ يه چيزي كمه
، من اومدم .... ![]()
_ آقا شما از سفر ميايد خسته كوفته مي بينيد چي ؟ ايول يه ام پي تري پلير رو ميزه
، چه مي كنيد ؟ آقا ما كلي ذوقيديم _ خودم فعل ساختم
_ بعد بازم ذوقيديم ، بعد .... هيچي ديگه بازم ذوقيديم
، بابايي برام روز بابايي خريده فكر كنم
.... چرا اون ريختي نيگام مي كني ؟ خب حالا من بابا نيستم ، پس فردا كه بابا ميشم ... ![]()
آقا اين خيلي نامرديه ها ، اينا همينجوري هي ميرن به ما لطف مي كنن ما هم سيب زميني ، اصلا يه ذره آدم نيستيم .... ![]()
اون از وضع درسمون كه فقط مي خواستيم نمره بياريم و قبول بشيم ، مي گفتيم چه فرقي مي كنه بيست بگيري يا كمتر ، مهم اينه كه يه چيزي بفهميم .... هيچ وقت به دل اينا كار نكرديم ، همش به دل خودمون بوديم ..... هيچ وقت پيش خودم نگفتم ، منم عين يلدا خر بزنم بيست بگيرم كه اين كارا را مي كرد كه فقط باباش ذوق كنه ..... اما من هيچ وقت اين چيزا را نگفتم به خودم ..... ![]()
اون از اخلاقياتمون كه هميشه خدا عصباني و قاتي هستيم ، بداخلاقي مي كنيم ، غر مي زنيم همش ، يه ذره صبر و طاقت و حوصله هم كه نداريم .... ![]()
باقيشم نگيم كه خيلي ضايع است .... ![]()
نامرديه خدا وكيلي ..... خيلي هم زياد ...... ![]()
_ ما يادمونه چند روز پيش تو روزنامه يه آقايي زنگ زده بود و گفته بود كه تير چراغ هاي اتوبان تهران قم ، بيست و چهار ساعته روشنه ، حالا چي شده ؟ هيچي ديگه مسئولان عزيز كشوري فوري ترتيب امر داده و الان فكر كنم ديگه بيست و چهار ساعته خاموشن
_ تو راه كه ما ميومديم يدونش هم محض نمونه روشن نبود _ واقعا دمتون پر حرارت باد ، ايول . ![]()
_ ما اين همه وقت آهو بوديم و زنبور همه را مي گزيد يه بار طرف ما نيومد ، اين روزي آخري جبران كرد و ترتيب ما را هم داد
، واقعا اين موهاي ما هم شده مايه دردسر ، چه ربطي داره ؟ ربطش اينجاست كه زنبور محترم زارپ اومد نشست رو سر ما
، بعد بدبخت انگاري تو تار عنكبوت گرفتار شده
، ديگه نتونست بلند بشه ، گير نمودند
، بعد عصبي شدند و شروع كردن به ويز ويز
، اينجا بود كه ما متوجه شديم كه يه زنبور شكار كرديم
_ مي تونيم با كمي تمرين ، توصعه بديم خودمون رو ، مثلا عقاب شكار كنيم
_ اومديم بزنيم از رو سرمون بره كه بلايي سر كله مون نياره ، تا دستمون خورد بهش زرتي انگشتمون را نيش زد ![]()
![]()
![]()
![]()
، آقا چمشتون روز بد نبينه ، چنان دردي ما را فراگرفت _ اين چه فعلي بود ديگه ؟ _ كه نگو ، دستمون اندازه يه فندق باد كرد اومد بالا
، قرمز شد
، بعد تا آرنج درد گرفت
_ چه ربطي داره كه دردش تا آرنج رسيد آخه ؟
_ ما هم هرچي گشتيم زنبور نفهم را پيدا كنيم و انتقام انگشت مجروحمون را ازش بگيريم به جايي نرسيديم ، الانم كه من دارم بارتون با انگشت مجروح و دردي بسيار خزعبل در مي كنم ، به جون خودم اگه دروغ بگم ، خيلي هم درد مي كنه ، هيچ جوره هم خوب نميشه ، پيش هركي هم ميرم يه خورده بارش نك و نال كنم دعوام مي كنه ، خيلي نامردن ..... ![]()
( ايشالا اين باديگاردمونم عقرب بزنتش كه ديگه اين جوري وظايفش را ول نكنه بره . ![]()
)
_ يكي از فوايدي كه اين سفر داشت اين بود كه ما فهميديم خيلي آقاييم
.... اونجا به هر خانمي كه سلام مي كرديم مي گفت سلام آقا خسته نباشي
، هر آقايي هم كه به ما مي رسيد ميومد جلو و دست مي داد و كلي احوالپرسي مي كرد
... ما را يا با حميد اشتباه مي گرفتن _ چه شباهتي هم هست واقعا
_ يا با پسر خاله هامون
_ نشوني يه جراح پلاستيك خوب را نداريد ؟
_ از اون بدتر رفيق حميدمون رفته بود پيشش و بهش گفته بود كه از وقتي اين پسر آقا جواد
اومده آهو تو ديگه ما را تحويل نمي گيري
، از همگي تشكر فراوان داريم كه ما را متوجه ساختن كه چقدر آقاييم .... ![]()
_ يكي از معايبش هم كتكي بود كه ما از حميد نوش جان مي كرديم
، آقا نمي دونين اين بشر چه گيري داده بود به ما ، چپ مي رفت ، راست مي رفت ، يكي ما را نوازش مي كرد ، بعدا هم كه با عطي دست به يكي مي كردن دوتايي مي ريختن سر ما ....... ![]()
خدا از سر تقصيراتشون نگذره .... ![]()
![]()
( همه باديگارد دارن منم خير سرم دارم .
)
_ ديشب ما رفتيم وبلاگ اميرووو ديديدم اگه خيلي همت كنيم نفر شونصدم هم نميشيم
، انساني كه عقل نداره در اين مواقع فكر مي كنين چه مي كنه ؟ هيچي هي ميشينه نق ميزنه كه من مي خوام اول بشم بعد اميرووو كلافه ميشه ميگه برو هر غلطي دلت مي خواد بكن
_ اينجوري نگفتي ولي تو دلت كه اينو بهم گفتي _ تو هم ميري هرچي كامنت تو وبلاگشه را پاك مي كني خودت را اول مي كني .... ![]()
فقط قبلش دلت مي سوزه باره اميرووو بعد كامنتاش را يه جا كپي مي كني ، بعد كه خودت كامنتت را دادي ميري كه كامنتا را بذاري سر جاش ، حالا بلاگفا بازي در مياره گير ميده كه نميشه در فواصل زماني كوتاه بذاريشون ، حالا از اينجا به بعدش ، سه تا تو ميذاري ، سه تاش را هم ميدي دست اميرووو بذاره ، الان تاريخ ثبت كامنتا خنده دار شده ..... ![]()
خدايا هرچي آدم بي عقل رو زمينه .... چيكار مثلا مي خواي بكني ؟ اگه مثل من و اميرووو باشن كه قطع اميد كن فقط مواظب باش با اين عقل ناقصشون بلا ملايي سر خودشون نيارن .... ![]()
_ ما آهو كه بوديم وقتمون باره تلويزيون ديدن فراوان بود ، اينقدر نشستيم فرزاد حسني نيگا كرديم كه ديگه نسبت بهش واسكينه شديم ، نيگاش مي كنيم كهير نمي زنيم ..... ![]()
اين ارث بابام را ديديد چقدر به جوسفنداي بدبخت توهين مي كنه ؟ ببين من دو هفته تهران نبودم ، دو هفته سازمان را ول كردم _ معاون و مشاور و اينا هم كه با كشك و پشم و اقلام مشابه رقابت مي كنه
_ ببين اين جواد رضويان از خدا بي خبر چيكار داره مي كنه .... اي الهي خير نبيني ....
( آهو پيرزن ميرزناش اينجوري حرف ميزنن ، خب آدم ياد مي گيره ديگه . )
_ حميد اونجا از دستم حرصش مي گرفت و كلافه مي شد بهم مي گفت الي ميرم باغ يه مشت تيغ و خار و گون و اينا ميارم خالي مي كنم رو سرت ....
همين الانشم كله ام با لونه كلاغ فرقي نداره
، چه برسه به اين كه اون كارا را هم مي كرد بارم ...
_ الفي اتكينز را يادتونه ؟ بايد يادتون باشه .... يادتونه يه رفيق خيالي داشت ؟ يادتونه هر وقت لازمش داشت غيب مي شد ؟ حالا حكايت ماست ، هر وقت به اين شب ناز خل و چل احتياج دارم و بدجوري سرم سنگين ميشه غيب ميشه .... ![]()
_ اينقدر باره دستم آه و ناله كردم كه مامانم باره رهايي از شر نق و نوقم گفت بيا رو دستت آبليمو بزن _ دوتا اشتباه بزرگ تاريخ را مرتكب شد
_ درست ميشه ، شيشه را داد دست من و رفت دنبال كار خودش _ اين اولين اشتباهش بود كه رخ داد ، خب نبايد منو با ششيشه تنها ميذاشت ديگه
_ منم آبليمو را ريختم توي يه استكان و با خيال راحت مشغول ميلش شدم ، مامانم ميگه الي داري چيكار مي كني ؟ نگفتم اونو بخور ، گفتم بزن به دستت گفتم باشه باشه الان مي زنم _ گير دادنش به اين كه بزن به دستت دومين اشتباهش بود ، كار خودش را بدتر كرد خب _ زدن آبليمو همان و سوختنش همان ، افزايش غرغراي من هم ... چي ؟ همون خب ..... الان انگشتم ثانيه به ثانيه داره بادش بيشتر ميشه .... امشب مراقب تبعاتش باشيد .... مطمئنا به نك و نال باره خوب شدن احتياج دارم .... ![]()
_ چند ساله از اول سال با خودم قرار ميذارم كه امسال ديگه تو مراسم اعتكاف شركت مي كنم ، اما هر سال يه چيزي ميشه كه نميشه ....... سعادت نداريم به خدا .... ![]()
_ يه خورده زيادي دير شده ، اما خب چيكار كنم من نبودم ، بعدشم باره تبريك هنوز دير نشده ، پس آقا تفلدت مبارك . ![]()
روز بابايي هم مبارك ، من هنوز به بابايي نه كادو دادم نه حتي تبريك گفتم ، كادو كه ايشالا در اسرع وقت ، تبريك هم همين الان دارم ميگم ديگه . ![]()
بچه ها شما كادو چي خريديد ؟ جوراب ؟ ![]()
_ هدي ؟ من روز روشن تو اين ترافيك اين اسب لندهور را بردارم راه بيفتم تو اتوبان ها ؟ نه اصلا ميشه ؟ هدي هركار هيجان انگيزي مال شباست نه روز روشن ... تو روز كه حال نميده ، شب بايد باشه .... حالا برو بخواب . ![]()
در ضمن دستت درد نكنه ديگه ، من برم ديگه ..... اون از اميرووو كه اون همه پشت سر من بد گفت
.... اون از اميرخان كه گفت ديگه بابايي بياد بنويسه
... اينم از تو ، آخه اين رسمشه ؟ نه درسته اصلا ؟ ما ز ياران چشم نميدونم چي داشتيم .... باقيشم بلد نيستم
.... آره ديگه ؟ ![]()
دعاي امروز
: خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت .
خب من چي بگم ؟ دارم سعي ام را مي كنم ، اما به جون خودم به جون خودت خيلي پيدا كردنش سخته ، بابا يكي دوتا هم كه نيست ، سه تاست .... خداوكيلي باره من كه تازه كار هم هستم سخته ديگه ، بهم فرصت بده خب ؟ ![]()
راستي يه تشكر خيلي ويژه هم بدهكار بودم . ![]()
ديگه چي ؟ مممممممم ..... آخ آخ آخ ، خوب شد يادم افتاد ، بابا من هنوزم منتظر اون كيفيت خوبش هستم ، هرشب داري باره ما همون خش داراش را مي فرستي .... بابا واضح تر خواهشا ........
مقسي . ![]()
![]()
تا بعد ![]()
![]()
