سلام
بعضی وقتا وقتی از دوستی گله میکنی کارایی که کرده را نمی بینه فقط میگه تو هر کاری کردی من نادیده گرفتم آقا من چی کار کردم که باید جواب پس بدم ؟ اگه حرفی هم زدم مطمئنم به حق بوده و براش دلیل منطقی داشتم و از روی لج و لج بازی نبوده دوستان کارایی که خودشون می کنن را نمی بینن لطفا چشاشون را باز کنن ببینن چی کار کردن اگه هم چشاشون نمی بینه بیان بگن خودمون نشونشون میدیم .
( الهام خیلی زود بهش برمیخوره از هر چی زود ناراحت میشه ؛ ولی تو این مسئله منم بهش حق میدم منم اگه جاش بودم ناراحت می شدم ؛ الهام برا هر کاری که میکنه دلیل داره بدون دلیل کاری انجام نمیده وقتی میخواد کاری انجام بده چند بار تو ذهنش مرورش میکنه ؛ روش فکر میکنه ؛ نتیجه و عواقبش را میسنجه بعد انجامش میده هیچ وقت کاری را همینجوری بدون فکر انجام نمیده اگه تو این مسئله کاری هم انجام داده بی فکر و از روی عصبانیت نبوده وقتی کاری را هم میکنه پی همه چیزش را به تنش میماله که بعده ها دیگه جای حرف نباشه . )
اگه با کسی مشکل دارید میخواید حرفی را به گوشش برسونید پیشنهاد میکنم برید پیش دوست مشترکتون هر چی تو دلتونه بگید دوست داشتید یه خرده پیاز داغش را زیاد کنید مطمئن باشید فردای همون روز دوستتون میاد پهلوتون میگه چرا این حرف را زدید امتحان کنید رد خور نداره .
( الهام راست میگه ؛ آی خوب جواب میده ؛ آی خوب جواب میده . )
دیگه همه از تب و تاب عید دیدنی افتادن و مهمونیا کمتر شده یعنی دیگه از شور و شر هم افتادن ملت ؛ ما تا لحظه ی سال تحویل آب نداشتیم ملت همه مشغول بودن همچین که توپ سال تحویل را زدن انگار دیگه همه چی تموم شد همون موقع آبمون اومد اصلا ملت از هول و ولا افتادن دیگه همه گرفتن نشستن .
( خیلی جالبه ها تا لحظه ی تحویل سال همه میدون این ور و اون ور و بالا پایین میرن اما تا سال تحویل میشه دیگه همه خیالشون مثل اینکه راحت میشه و بی خیال میشن . )
من این متن شل سیلور استاین را خیلی دوست دارم همیشه هم می خونمش شما هم بخونیدش امیدوارم همونقدر که من ازش لذت میبرم شما هم خوشتون بیاد :
ساعت نه نصف شب ؛ یک ربع آن طرف سه بود که
لاک پشتی در ساحل دریا به نی انبانی بر خورد .
لاک پشت گفت : (( عزیزم ؛ می شه کنارت بشینم ؟ خیلی خسته ام . ))
و نی انبان نه نگفت .
لاک پشت به نی انبان گفت : (( من همیشه توی این ساحل خلوت قدم میزنم ؛ با موج های دریا و شن ها حرف میزنم ؛ اما تا حالا هیچ کس نبوده که دوستم داشته باشه .
عزیزم ؛ می شه تو امروز با من عروسی کنی ؟
نکنه میخوای بگی نه عزیزم ؟ ))
اما نی انبان نه نگفت .
لاک پشت به دلداده اش گفت : (( می بخشی که این جوری بهت زل زدم ؛ آخه عزیزم ؛ تا حالا ندیدم کسی پوستی شطرنجی مثل مال تو و موهایی عجیب و غریب مثل مال تو داشته باشه .
اگه عشقتو ازت گدایی کنم ؛ قشنگ من ؛
اجازه می دی ؛ عشق من ؛ فقط یک بار تو بغلم فشارت بدم ؟ ))
و نی انبان نه نگفت .
لاک پشت به نی انبان گفت : (( آه ؛ دوستم داری ؛ پس اعتراف کن !
بگذار توی اون گوش ظریفت زمزمه کنم و تو رو به سینه ام بچسبونم . ))
بعد بغلش کرد و به کرکش دست کشید
و عاشقانه در آغوش خود فشردش
و نی انبان گفت : (( بق ... بوق ))
لاک پشت به نی انبان گفت : (( غازغاز کردی ؛ عرعر زدی ؛ یا شیهه کشیدی ؟
آخه آدم خیلی باید بی احساس باشه که وقتی یه نفر می بوسدش بگه ( بق ... بوق ) ؛
نکنه خلافی از من سر زده ؟
نکنه عشق ما دیگه تموم شد ؟
و نی انبان نه نگفت .
لاک پشت به نی انبان گفت : (( یعنی من باید تو رو ترک کنم ؛ همسر محبوبم ؟
یعنی می گی من باید برم پی همون بدبختی خودم ؟ یعنی من باید بخزم و از زندگی تو برم بیرون ؟
یعنی باید برم ؛ جدا بشم و برم ؛ عزیزم ؟
آه ؛ عزیز دلم ؛ خواهش میکنم بگو "نه" ))
اما نه انبان نه نگفت .
اینطوری شد که لاک پشت زاری کنان خزید و رفت و هرگز بازنگشت ؛
و نی انبان را در آن ساحل آرام شنی ؛ همانطور که آنجا افتاده بود ؛ ترک کرد .
یک شب وقتی آب دریا پایین است ؛
قدم زنان سری به آنجا بزنید ؛ سلامی کنید و از آن نی انبان محترمانه بپرسید که آیا
داستانی که برایتان تعریف کردم واقعا راست است یا نه .
به شما قول میدهم ؛ بچه های عزیز ؛ که نی انبان " نه " نخواهد گفت .
( برمیگردم)
تا بعد