امروز از مدرسه كه در اومديم نم نم بارون ميومد تو راه من شروع كردم مثل
بچه ها پريدن تو چاله هاي آب بعد با پام ميزدم تو آب ؛ آب ميپاشيد به بچه ها و
چون تو كفش هاي من آب نميره كلي بچه ها را خيس كردم اينقدر به فاطي
بدبخت آب پاشيدم كه از پشتش آب ميچكيد كلي خنديدم و اذيتشون كردم تمام
كسايي كه تو خيابون بودن فقط يه زره خيس شده بودن چون بارون زياد نبود اما
هر كي ما را ميديد تعجب ميكرد كه كجا بوديم كه اينقدر خيس شديم وقتي هم
داشتيم همديگر را خيس ميكرديم همه يه جوري نيگامون ميكردن حتما تو دلشون
فكر ميكردن ديوونه شديم فرگي سر كوچشون به من گفت : من به مامانم چي
بگم اينقدر خيس شدم ؟ گفتم : بگو آب و هواي شهرك ( مدرسمون تو شهركه )
با بيرون فرق داره اونجا اينقدر بارون ميومد كه ما مجبور شديم زير آبي بريم تا بيايم
بيرون .
فردا هم شيمي ؛ زيست و فيزيك داريم ما هر روز پنجشنبه ها از مدرسه كه ميايم
بيرون سرمون درد گرفته سه تا درس تخصصي را انداختن تو يه روز حالمون را
حسابي گرفتن برنامه پنجشنبه خيلي بده اول سال هم هر چي گفتيم عوضش كنيد
گفتن نميشه برنامه ها به هم ميريزه بعد عوضش شنبه ها اصلا روزايه بيكاريمونه
يعني جمعه ها اصلا كاري براي انجام دادن نداريم .
فردا بچه ها را ميبرن توچال از هر كلاس حداقل نصفشون ميرن بعد كلاس ما فقط
يه نفر ميره فردا همه كلاسا يا قراره تعطيل باشه يا معلماشون نمياد بعد كلاس ما
معلمه اومده ميگه اگه ميريد توچال من نيام مدرسه گفتيم كلاس ما اصلا انگار نه
انگار هيچ كس مثل بقيه كلاسا ذوق و شوق اردو نداره ؛ كلاس ما كه واقعا تو همه
كلاسا عين گاو پيشونه سفيده همه كاراش با بقيه كلاسا فرق ميكنه .
امروز دوتا كاريكلماتور اينجا ميزارم :
به اندازه اي دوستت دارم كه موجوديه دوست داشتنم به صفر كاهش يافته .
پرواز از پرنده تير خورده حرف شنوي ندارد .
تا بعد
