تبليغاتX
سايه

سايه

سلام

امروز از مدرسه كه در اومديم نم نم بارون ميومد تو راه من شروع كردم مثل

بچه ها پريدن تو چاله هاي آب بعد با پام ميزدم تو آب ؛ آب ميپاشيد به بچه ها و

چون تو كفش هاي من آب نميره كلي بچه ها را خيس كردم اينقدر به فاطي

بدبخت آب پاشيدم كه از پشتش آب ميچكيد كلي خنديدم و اذيتشون كردم تمام

كسايي كه تو خيابون بودن فقط يه زره خيس شده بودن چون بارون زياد نبود اما

هر كي ما را ميديد تعجب ميكرد كه كجا بوديم كه اينقدر خيس شديم وقتي هم

داشتيم همديگر را خيس ميكرديم همه يه جوري نيگامون ميكردن حتما تو دلشون

فكر ميكردن ديوونه شديم فرگي سر كوچشون به من گفت : من به مامانم چي

بگم اينقدر خيس شدم ؟ گفتم : بگو آب و هواي شهرك ( مدرسمون تو شهركه )

با بيرون فرق داره اونجا اينقدر بارون ميومد كه ما مجبور شديم زير آبي بريم تا بيايم

بيرون .

فردا هم شيمي ؛ زيست و فيزيك داريم ما هر روز پنجشنبه ها از مدرسه كه ميايم

بيرون سرمون درد گرفته سه تا درس تخصصي را انداختن تو يه روز حالمون را

حسابي گرفتن برنامه پنجشنبه خيلي بده اول سال هم هر چي گفتيم عوضش كنيد

گفتن نميشه برنامه ها به هم ميريزه بعد عوضش شنبه ها اصلا روزايه بيكاريمونه

يعني جمعه ها اصلا كاري براي انجام دادن نداريم .

فردا بچه ها را ميبرن توچال از هر كلاس حداقل نصفشون ميرن بعد كلاس ما فقط

يه نفر ميره فردا همه كلاسا يا قراره تعطيل باشه يا معلماشون نمياد بعد كلاس ما

معلمه اومده ميگه اگه ميريد توچال من نيام مدرسه گفتيم كلاس ما اصلا انگار نه

انگار هيچ كس مثل بقيه كلاسا ذوق و شوق اردو نداره ؛ كلاس ما كه واقعا تو همه

كلاسا عين گاو پيشونه سفيده همه كاراش با بقيه كلاسا فرق ميكنه .

امروز دوتا كاريكلماتور اينجا ميزارم :

به اندازه اي دوستت دارم كه موجوديه دوست داشتنم به صفر كاهش يافته .

پرواز از پرنده تير خورده حرف شنوي ندارد .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/19ساعت 23:21  توسط   | 

سلام

امروز مدرسه خيلي خوش گذشت زنگ اول كه زبان فارسي طبق معمول

هميشه كلي خنديديم زنگ دوم هم زيست كه هميشه خيييييييييييييييييلي خوش

ميگذره زنگ سوم هم عربي كه معلمه اول زنگ نيومد و آخراش اومد واي نميدونين

چه قدر خنديديم نميدونم ديديد بچه هاي دبستاني بعضي وقتا تو كلاس يه بازي

ميكنن؟ قوانين اين بازي كه حيوون بازيه اينجوريه هر كي اسم يه حيوون را رو خودش

ميزاره و پاي تخته مينويسه بعد يه نفر كه سر گروه ميشه و مثلا اسمش ماهيه

ميگه از ماهي به خرگوش اون ميگه چرا خرگوش ميگه پس چي ؟ طرف يه

حيوون ديگه ميگه بعد هر كي جواب نده يا دير جواب بده سوخته اسمشم خط

ميخوره اين همه خستتون كردم كه بگم ما امروز قبل از اومدن معلم شروع كرديم

اين بازي مثل بچه كوچولو ها بعد نكته جالب ماجرا اسم هايي بود كه رو خودمون

گذاشتيم حيوون من كره خر غمگين بود و بقيه بچه ها هم موش بازيگوش ؛ بوزينه

خوش قد و قامت ؛ بز هندي ؛ ان كبوت ( ميدونم عنكبوت اونجوري نيست ولي ما

اونجوري نوشتيمش ) و ... اينقدر خنديديم كه اشك از چشامون راه افتاد و دلمون

درد گرفت خيلي خوش گذشت ؛ امروز جاي همه خالي .

امروز با بچه ها خاطرات سال هاي پيش را مرور ميكرديم وقتي ديگه حرفامون

تموم شد به اين فكر ميكردم كه چه روزايي كه به ما نگذشته و چه دوراني را

سپري كردیم دلم تنگ شد براي اون روزا چقدر زود گذشت كاش اون روزا برميگشت

ميدونم آرزوي احمقانه اي است اما چه ميشه كرد بعضي وقتا دل آدم طلب چيزايي

ميكنه كه خودتم تعجب ميكني .

فردا هم رياضي ؛ جغرافي و هندسه داريم خدا هندسه را به خير كنه .

اينم كاريكلماتور امروز :

وقتي دلت با من نيست ؛ بودنت نميتواند مشكلم را حل كند .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/18ساعت 23:19  توسط   | 

سلام

بابام حالش بهتره امروز ديگه پاشد و شروع به كاراي روزانش كرد از تمام كسايي

كه ميومدن و براش آرزوي سلامتي ميكردن خيييييييييييييييلي ممنون ؛ اميدوارم

هيچ وقت گرفتار نباشين و تنتون هميشه سالم و تندرست باشه . 

امروز مدرسه خيلي خوش گذشت مخصوصا كه يكي از معلم ها نيومده بود كلي

اون زنگ كيف كرديم و خنديديم زنگ اول كه رياضي داشتيم اومد معادلات مثلثاتي

را درس داد زنگ دوم متون اومد دو درس را داد معني كرد و نيم ساعت آخر به

بيكاري گذشت زنگ آخر هم كه زبان داشتيم نيومد و ما هم ديگه كلي حال كرديم .

رفتم دكتر نيومده بود حالا دوباره افتاد چهارشنبه امروز هم تو خيابون به خاطر كلام 

هر چي دلشون خواست گفتن تازه بامزه اينجاست مامانم چون قدش يه كم از من

كوتاهتره همه فكر ميكنن دوستمه پالتويي هم كه ميپوشه اين اشتباه را دوچندان

ميكنه و امروز جلوي اون به من تيكه مينداختن كلي خنديديم .

امروز رفتيم هرچي نوار داشتيم از تو زيرزمين آورديم بالا حالا هي بنان و شجريان

و افتخاري گوش ميديم و كلي حال ميكنيم اين افتخاري كه نفس من بيده صداش

آدم را محسور ميكنه خيلي كيف ميده نوارش را بزاري صداش را بلند كني تا تو

اتاق طنين بندازه بعد كاراتم بكني اصلا آرامش ميده .

فردا هم زيست و زبان فارسي و عربي داريم ؛ زيست كه عشق منه هم خودش

هم معلمش زبان فارسي هم عاليه عربي هم كه زنگ تفريح محسوب ميشه فردا

روز عالي بايد باشه .

الانم اخبار گفت بالاخره زندي موافقت كرده و مياد تا براي ما يعني تيم ملي كشور

خودش بازي كنه خيلي خوب شد .

از امروز هم هر روز يه كاريكلماتور از كتاب به نگاهم خوش آمدي پروز شاپور ميزارم

اينم اوليش :

كاغذ سفيد را به سليقه ي خودم ميخوانم .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/17ساعت 23:18  توسط   | 

سلام

الان تازه بابام از جاش بلند شد اما هنوز اون طور كه بايد و شايد رو فرم نيست .

امروز بازم حالم بد بود و مدرسه نرفتم ملينا از مدرسه زنگ زده ميگه مژده بده

فيزيك شدي ۱۴ گفتم آخه ۱۴ هم نمره اي است كه آدم به خاطرش مژده گوني

هم بخواد البته من فكر ميكردم تك ميگيرم چون خيلي بد داده بودمش اما ۱۴

خيلي جاي تعجب داشت .

فردا هم ميخوام برم دكتر ببينم چمه هي حالم بد ميشه صبح هم رياضي و متون

و زبان داريم فردا هم برنامه مون خوبه زياد مشكل نداره .

آرسنال هم از بولتون يك بر صفر خورد تا من كلي ذوق كنم از بس كه از اين آرسنال

من بدم مياد .

تابعد

+ نوشته شده در  2005/1/16ساعت 23:16  توسط   | 

سلام

بابام هنوز حالش خوب نشده دعا كنين فردا حالش بهتر بشه امروز هم  نتونست

سر كار  بره همش خوابيده.

فردا بالاخره فكر كنم نمره ي فيزيك را بگه ميدونم چه گندي بالا آوردم خيلي ناجور

نمره آوردم ؛ فردا زودتر از هميشه يعني ساعت ۱۱:۳۰ تعطيل ميشيم خوبه چون

فردا زنگ فيزيك كمتر ميشه ؛ قبلا گفتم برا امتحان ديني هيچي نخوندم يادتونه ؟

اينم نتيجه اش نمره ام از ۱۶ نمره شده ۱۱:۲۵ نصفش اگه كمكاري خودم باشه

نصفه ديگه اش تقصير ساعده بود كه اومد خونه ما و نذاشت شب زود بخوابم تا

صبح پاشم درس بخونم اما كمكاري خودم كمتر بود چون صبح اصلا حالم خوب نبود

كه بتونم درس بخونم .

امروز كلاهم را گذاشتم سرم و رفتم بيرون خانوما و آقايون كه چپ چپ نيگام

ميكردن دخترا هر هر ميخنديدن و پسرا هم تيكه مينداختن نميدونين چه چيزايي كه

نشنيدم امروز ؛ اما مهمه اينه كه من كلاهم را دوست دارم و بهم مياد از قديم گفتن

در دروازه را ميشه بست در دهن مردم را نه من برا خودم زندگي ميكنم تا چند وقت

ديگه هم برا همه عادي ميشه ديگه كسي پرت و پلا نميگه .

من امروز نبودم و نديدم بازي چي شد ( منچستر و ليورپول ) الان يكي از بچه ها

گفت كه من يونايتد ۱ به صفر برده با گل روني اما خدايي اگه نيستلروي تو خط

حمله نباشه بازي مزه اش كمه زود تر اين نيستلروي حالش خوب بشه بياد بازي را

بهتر كنه .

*خدمت صالح خان عزیز عرض کنم زندگی من خلاصه میشه تو درس و فوتبال این

دوتا کار و زندگی منه ؛ من کسی را هم مجبور نکردم نظر بده اگه اومدید خوندید نظر

هم ندادید اشکالی نداره من اینا را برای دل خودم مینویسم اگه کسی نظر میده

لطف بیش از حدش به من را نشون میده و اگر هم نظر نمیده جونش سلامت مهم

نیست .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/15ساعت 23:14  توسط   | 

سلام

بدشانسي از اين بالاتر نميشه برنامه كوهمون به هم خورد بابام ديشب حالش

 

بد شد يه سرماخوردگي ؛ يه دفعه همه برنامه را به هم زد و مجبور شديم خونه

 

بمونيم البته اشكالي نداره پيش مياد ديگه ؛ اين دفعه نشد يه دفعه ديگه مشكلي

 

نيست ( از اين بهانه هايي كه آدم برا دل گرمي خودش ميسازه ) البته مهم اينه

 

كه بابام حالش خوب باشه كوه نريم حالا ؛ چيز مهمي كه از دست  نميديم .

 

البته هم ديشب هم امروز خيلي خوش گذشت با ساعده كلي خنديديم حالا ديشب

 

ساعت ۱۰ يادمون افتاد بريم كلاه بخريم مغازه ها همه داشتن مي بستن ساعده

 

هر جا هم ميرفت مي گفت كلاه الكي داريد آقا ؟ بالاخره يه كلاه الكي پيدا كرد و

 

خريد  منم بعد از مدت ها اون كلاهي  را كه ميخواستم پيدا كردم از اين كلاه كپ ها

 

پسره اول گفت ۹ تومن بعد اومد رو ۸ و نيم ؛ ساعده هم اينقدر چونه زد كه رسوندش

 

به شش و هشتصد حالا اگه من بودم بدون يك كلام ۹ تومن ميزاشتم رو ميزش و 

 

ميومدم بيرون اصلا بلد نيستم چونه بزنم .

 

فردا هم مدرسه كلي خوش ميگذره چون جغرافي و ورزش و ديني داريم و شنبه ها

 

معمولا خيلي به ما خوش ميگذره .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/14ساعت 23:13  توسط   | 

سلام

امروز صبح حالم خراب بود برا همين نرفتم مدرسه البته ظهر ملينا گفت تو كلاس

كلي خنديدن و من خيلي غصه خوردم كه مدرسه نبودم از شانس من يكي از

معلما هم نيومده بود و بچه ها حسابي كيف كردن حيف كه من نبودم .

راستي مامانم اومد با ناظممون صحبت كرد و ناظممون بهش گفته منم با خودش

ميبره البته اگه ملينا نياد من نميرم چون اينجوري با يه مشت بچه مثبت حال نميده .

فردا ميخوايم بريم كوه جاي همتون خالي مطمئنن خيلي خوش ميگذره ميام بعد

كلي براتون تعريف ميكنم .

الان هم ساعده خونه ماست الان من مثلا قهرم الكي قيافه گرفتم اما دو دقيقه

ديگه همه چي تموم شده انگار نه انگار همين الان اينجا جنگ جهاني نميدونم

چندم بوده .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/13ساعت 23:11  توسط   | 

سلام

همون طور كه حدس ميزدم هندسه اصلا ورقه هامون را نگاه هم نكرده بود

جغرافي هم شدم ۱۹.۲۵ كه ميدونم اگه سر يه سوال بي دقتي نكرده بودم ۲۰

 ميشدم آخه جغرافي هم درسيه كه آدم بيست نشه البته بازم ميگم من اگه سر

امتحانا حالم بد نبود نمره هام اينهمه پايين نميومد  امروز هم زنگ اول سر كلاس

اونقدر خوابم ميومد كه اصلا نفهميدم رياضي چي درس داد چشام بازنميشد فقط

فهميدم بحث سر مثلثاتي ها بود .

فردا هم فيزيك نمره هامون را ميگه و من ميدونم كه گند زدم من سر جلسه سه

بار حالم به هم خورد هي اومدم پايين رفتم بالا آخر سر ناظممون من را برد تو دفتر

امتحان بدم كه من از يه طرف تمركزم را از دست داده بودم و تمام فرمول ها را با 

هم قاطي كرده بودم و از طرف ديگه يه سري اولي ريخته بودن تو دفتر و عين

گنجيشكايي كه اول صبح ميشينن رو شاخه درخت و كوچه را ميزارن رو سرشون

سر و صدا ميكردن من هم هر چي نوشتم الكي نوشتم فقط براي اينكه ورقه پر بشه .

فردا شيمي هم داريم كه من از معلمش فوق العاده متنفرم بهش ميگم شلمن

اون سر كلاساي ديگه گفته من نمره ها را نميخونم واي نميدونين چقدر سر كلاس

حرص آدم را در مياره بين بچه ها فرق ميزاره و اگه سوالي هم بپرسه و بچه ها

دست بلند كنن فقط به دو سه نفر به خصوص ميگه جواب بدن بقيه را شلغم هم

حساب نميكنه ولي در عوض فردا زيست هم داريم كه معلمش عاليه همه دوسش

دارن هميشه بچه ها را درك ميكنه و اخلاقشم عاليه .

مدرسمون ميخواد بچه ها را ببره مشهد روز اول يه كاغذ زده بودن به برد راهرو

و توش نوشته بودن فقط كسايي كه معدلشون نوزده به بالا است و انضباطاشونم

بيست باشه امروز ما با بچه ها مسخره ميكرديم و ميگفتيم ما به جاي اين كه واجد

شرايط باشيم فاقد شرايطيم نه معدلمون نوزده است نه انضباطمون بيست اين

اردو به درد اون بچه مثبت هاي مدرسه ميخوره كه اونا هم بدون مامانشون جايي

نميرن بس كه لوس و بچه ننه ان البته فكر كنم شرايطش را آسون تر كنن چون با

اين شرايط دو نفر هم نميرن ثبت نام .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/12ساعت 23:9  توسط   | 

سلام

امروز مدرسه حال و هوای روزای قبل از عید را داشت که نه معلما حال درس

دادن دارن و نه بچه ها حال درس خوندن معلم زیستمون هم نمره های

امتحانمون را گفت من واقعا با اون همه استرسی که سر امتحان داشتم عالی

شدم ؛ شدم ۱۸.۷۵ كه اصلا باورم نميشد من فكر ميكردم بدتر ميشم چون سر

همه ي امتحانا حالم افتضاح خراب بود نمره ي مستمرم هم شده ۲۰ كه فكر

ميكنم تو كارنامه بشم ۱۹ بازم خوبه .

فردا هم رياضي و جغرافي و هندسه داريم كه بالاخره نمره هاي افتضاح هندسه

را كه تو پست قبلي گفتم بهمون ميگه البته اگه اين معلم تنبل ما ورقه را تصحيح

كرده باشه چيزي كه جالبه اينه كه اين معلمه هر موقع از ما امتحان كلاسي

ميگرفت برگه ها را پس نميداد ما به مسخره ميگفتيم شوهرش سبزي فروشه

برگه هاي ما را ميده به اون توش سبزي بزاره بده دست مشتري .

يكي از بهترين خوبي هايي كه امتحانا داشت اين بود كه ما بعد امتحان تعطيل

ميشديم ميومديم خونه و يا روزايي كه امتحان نداشتيم خونه بوديم كه باعث

ميشد من صبح بشينم پاي برنامه كودك تلويزيون نميدونيد ديدن بعضي كارتونا

كه كلي باهاشون خاطره داريد چه مزه اي ميده مخصوصا كارتون خونه مادربزرگه

كه من اينقدر اين كارتون و مخصوصا شخصيت هاي مخمل و نوك سياه و هاپوكومار

را دوست داشتم كه هنوز كه هنوز بيشتر قسمت هاي اين كارتون را مو به مو

حفظم واي كه چه كارتوناي قشنگي اون موقع تلويزيون نشون ميداد .

* راستي اون آقا مهدي كه آدرس داده بود متاسفانه يه همچين آدرسي اصلا باز

نميشه يه بار ديگه اگه ميشه آدرسشون را بدن .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/11ساعت 23:8  توسط   | 

سلام

بالاخره به سلامتي و ميمنت و با سعي و كوشش فراوان هندسمون را خراب

كرديم رفت ؛ تر زديم افتضاح بود من از سيزده تا سوال فقط شش تاش را جواب

دادم كه به درستيشون هم همچنين اطمينان ندارم اون از فيزيك اينم از هندسه

از الان دارم كارنامه ام را مجسم ميكنم .

فردا هم نامردا تعطيلمون نكردن بايد بريم مدرسه خوبيش اينه كه فردا درسايي

مثل رياضي و فيزيك نداريم زيست داريم كه عاليه زبان فارسي هم همچنين و

عربي كه درس مسخره اي هستش اما چون كلاس كركر خنده است قابل تحمله .

اين امتحانا تموم شد تا دوباره مدرسه شروع بشه من خيلي خوشحالم چون به

نظرم بهترين جاي دنيا مدرسه است با همه خوبي ها و بديهاش كه خوبيهاش

اينقدر زياده كه  بديهاش را خنثي ميكنه از لحظه لحظه اش استفاده ميكنم چون

ميدونم يه روزي ميرسه كه با تمام وجودم ميخوام اين روزا برگرده و به خودم ميگم

كاش بازم ميتونستم برم مدرسه .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/10ساعت 23:6  توسط   | 

سلام

فردا امتحان هندسه داریم من نمیدونم آخه این هندسه چرا اینقدر چرته بازم

ریاضی و فیزیک را میشه تحمل کرد ولی هندسه هیچ رقمه قابل تحمل نیست

منم که فقط بلدم ثابت کنم دوتا مثلث همنهشت هستند .

بالاخره فردا امتحانامون تموم میشه و دوباره باید هر روز کله صبح پاشیم بریم

مدرسه و تا ظهر با معلم ها کل کل کنیم که واقعا تحمل بعضی معلم ها کار

حضرت فیله اصلا بعضی هاشون نه درک دارن نه احساس .

جدیدآ هم استرس گرفتم دارم تلویزیون تماشا میکنم اضطراب میگرم دارم با

دوستم حرف میزنم دلم شور میزنه اصلا دارم کانکت میشم بیام نت استرسم

شروع میشه اینم از عوارض امتحان ها .

امروز پرسپولیس هم باخت تا ما کلی کیف کنیم همین که صدرنشین نشد خودش

خیلیه این ایمان مبعلی چه گل قشنگی زد خوشم اومد امروز کلی از تو خونه

فولاد را تشویق کردیم که آخر سر نتیجه داد اگه پرسپولیس میبرد و میرفت صدر

من فردا اصلا نمیتونستم سرم را جلو دوستام بلند کنم کلی منو اذیت میکردن ولی

حالا من فردا اونا را اذیت میکنم راستی این منچستر هم با یه تیمی که اصلا در

پایین ترین سطح فوتبال انگلیسه مساوی کرد تا ما کلی کف کنیم فرگی هم که

تو مصاحبه مطبوعاتیش گفته بود تا حالا این همه شرمنده هواداران نشده بود

خدایا یه کاری کن این فرگی این همه شرمنده ما نشه برا قلبش هم اصلا خوب

نیست ما دوست نداریم فرگی مون به این زودی ها بار سفر را از این دنیا ببنده چون

خیللللللللللللللللللللللللللللللی دوستش داریم .

نمیدونم چرا امسال نه استقلال زیاد خوب بازی میکنه نه منچستر خدا کنه تو

نیم فصل دوم همه چی درست بشه .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/9ساعت 23:5  توسط   | 

سلام

ديشب وقتي تو نت بودم با يه دختر آشنا شدم كلي با هم خنديديم و مسخره

بازي درآورديم و آخر سر متوجه شديم هردومون متولد ۲ تير هستيم  هردو هم 

توي يك سال به دنيا اومديم خيلي جالب بود ميشه گفت من همزاد و اون يكي

قل خودم را پيدا كردم حالا بخش جالب ماجرا اينجاست كه من قبلا هم اين

خانوم را تو اتاقاي چت ميديم و بنا به دلايلي كلي هم بهش حسودي ميكردم

حالا بماند كه در موردش چه فكرايي هم ميكردم اما حالا مبينم چقدر در اشتباه

بودم اين درسي برام شد كه ديگه الكي در مورد مردم قضاوت نكنم و بفهمم

حسودي هم چيز خوبي نيست ( اينو همه عالم و آدم ميدونن و من خنگ انگار

تازه فهميدم ) ديشب خلاصه خيلي شب خوبي بود .

* اين اينترنت هم واقعا پديده ي جالبيه بعضي وقتا يه اتفاقايي اينجا برا آدم

ميفته كه خيلي خيلي باحاله و آدم كف ميكنه .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/8ساعت 23:3  توسط   | 

سلام

نميدونم چرا تازگي ها اينقدر احساساتي و نازك نارنجي شدم قبلا ها اگه يه

آدم را جلو من سر ميبريدن انگار نه انگار ولي اين اواخر كافيه يكي باهام بحث

كنه و يا كوچكترين حرفي بزنه كه در اون صورت واويلا طرف ديگه اگه ميتونه

جلو ناراحتي منو بگيره خلي اخلاقم بد شده بايد سعي كنم دوباره عين اولم

بشم اين جوري علاوه بر اطرافيان و دوستام خودمم  اذيت ميشم .

امروز  درس هيچي نخونده بودم چون ديروزش صبح كه اصلا حال و حوصله خودم

را هم نداشتم چه برسه به درس بعد ظهر هم مهمون داشتيم گفتم صبح ساعت ۵

 پاميشم تا ۷ ميخونم ميرم سر جلسه صبح يه دفعه پاشدم ديدم ساعت ۶ است

فقط درساي آخر را خوندم و رفتم مدرسه خيلي شانس آوردم كه از درساي سخت

 كه من بلد نبودم فقط يك سوال اومده بود كه من از شانسم همون يدونه سوال را

بلد بودم و بقيه را هم خوب نوشتم ميشه گفت امروز شانس با من بوده .

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/7ساعت 23:2  توسط   | 

سلام

امروز خونه يكي از دوستام مهمون بوديم امتحان كه داديم رفتيم اونجا از

صبح تا ظهر تو نت ميگشتيم كلي خنديديم واقعا نت گردي دسته جمعي

خيلي حال ميده يكي از دوستام كه كامپيوتر دارن ولي از نت استفاده

نميكنه ازم قول گرفت برم خونشون و بهش ياد بدم چه جوري ميشه بياي

نت و توش چرخ بزني فكر كنم خيلي بهش چسبيده بود ؛ از نت گردي

خوشش اومده بود كه اينجوري فوري ازم قول گرفت .

ناهار هم املتي درست كرديم كه نگو ؛ اين املته خيلي چسبيد خلاصه

امروز خيلي خوش گذشت و كلي خنديديم .

فردا هم امتحان دارم اين امتحان ها را انداختن پشت سر هم آدم هنوز از

اين يكي فارغ نشده بايد بره سراغ بعدي حالا خوبه اين درس هاي آسون

را انداختن آخر ؛ ميدونن به آخراش كه ميرسه حس و حال درس خوندن هم 

به آخر ميرسه .

تا بعد  

+ نوشته شده در  2005/1/5ساعت 23:0  توسط   | 

سلام

امروز امتحانم را عالي دادم با اين كه درست و حسابي هم درس نخونده بودم

ولي همه سوال ها را بلد بودم تو فصل امتحانا معمولا تمام دوستام از همه چي

زندگي ميزنن و فقط درس ميخونن اما من يكي همه كاراي روزانه ام را ميكنم  

درسم را هم ميخونم نمره هام هم زياد با بقيه فرقي نداره من يكي كه نميتونم

نت نيام اون روز انگار يه چيزي كم دارم .

امروز هم يك شعر از حميد مصدق مينويسم كه به نظرم اون هم شاعر خوبيه :

من تمنا كردم

كه تو با من باشي

تو به من گفتي

                     ـ هرگز ؛ هرگز

پاسخي سخت و درشت

                     و مرا غصه ي اين هرگز كشت

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/4ساعت 23:58  توسط   | 

سلام

امروز هيچ چيزي برا گفتن ندارم فردا هم امتحان دارم بايد برم بشينم درس بخونم

پس فعلا يك شعر اينجا ميزارم تا ببينيم چي پيش مياد .

اين شعر را من خيلي دوست دارم بهترين شعري است كه تا حالا شنيدم و مال

دكتر محمد رضا شفيعي كدكني است اميدوارم همون قدر كه من از اين شعر لذت

ميبرم شما هم لذت ببريد.

ـ به كجا چنين شتابان ؟

                    گون از نسيم پرسيد

ـ دل من گرفته ز اين جا

                    هوس سفر نداري

ز غبار اين بيابان ؟

ـ همه آرزويم ؛ اما

                    چه كنم كه بسته پايم ...

ـ به كجا چنين شتابان ؟

ـ به هر آن كجا كه باشد ؛ به جز اين سرا ؛ سرايم

ـ سفرت به خير اما تو و دوستي ؛ خدا را

چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي

به شكوفه ها ؛ به باران

برسان سلام ما را

تا بعد

+ نوشته شده در  2005/1/3ساعت 23:56  توسط   | 

سلام

يكي از اون مشكلاتي كه باعث ميشد من درست كردن وبلاگ را به تاخير بندازم

حالا نمود پيدا كرده ترس از اين كه ندوني و نتوني تو وبلاگت چيزي بنويسي وقتي

تصميم به درست كردن وبلاگ گرفتم كلي حرف برا گفتن داشتم و حالا كه اين موقعيت

پيش اومده نميدونم چي بنويسم خيلي خنده داره

اشكال نداره ما كه از رو نميريم اينقدر ادامه ميديم تا مشكل حل بشه

تا بعد ...

+ نوشته شده در  2005/1/1ساعت 23:55  توسط   | 

سلام

چند وقت  بود تصميم به ايجاد وبلاگي گرفته بودم اما هر بار بنا به دلايلي اين كار ميسر نمي شد تا این كه چند هفته پيش پدرم يك وبلاگ ساخت و به قافله ي وبلاگ داران پيوست نتيجه اين شد ما هم تنبلي را كنار گذاشتيم و اين وبلاگ را كي پيش روي شماست ايجاد كرديم اميدوارم از نظر محتوا چيز خوبي از آب در بياد .

+ نوشته شده در  2004/12/28ساعت 23:47  توسط   |